Saturday، October 31، 2009
استاد عزیز
انتقاد
Tuesday، October 27، 2009
Monday، October 26، 2009
Thursday، October 22، 2009
کم کم که مدتی از آمدنمان میگذرد، آدم دلش برای دوستان و افراد مختلف تنگ میشود، نمیخواهم بگویم که مثلا homesick شدیم، نه ولی کلا دیدن افراد نیز غنیمت است، شاید اصلا ندانند هم که چقدر اینجا آدم دلش برایشان تنگ شده است. کلا دل است دیگر، خیلی وقتها با یک نگاه معمولی در هفته یا ماه هم راضی میشود.
خداحافظی من هم از بچهها به بدترین وجه ممکن صورت گرفت، یعنی اصلا فرصتی نشد که بتوانیم همه را یک بار دیگر برای آخرین بار ببینیم، به قصد خداحافظی، حالا واقعا یک بار دیگر هم امکان چنین دیداری فراهم شود یا خیر بیشتر به معجزه میماند!
بچههای آزمایشگاه تو دانشگاه که کلا به ندیدن ما عادت داشتند، از بس نبودیم در دانشگاه، ولی روزهای آخر چقدر رفتیم در آن آزمایشگاه که لااقل کسی رو ببینیم ...
فقط توانستم به چند نفر زنگ بزنم، ولی خوب به خیلیها هم نمیشد زنگ زد، خیلی وقتها فقط باید ببینی تا بلکه دلت راضی شود، صحبت کردن قضیه را بدتر میکند! این مدت هم همش فکرم بود که میل بزنم ولی کلا آدم فکر میکند شاید برای کسی اینقدر ها هم قضیه مهم نبوده باشد.
پ.ن: این سختگیری استاد راهنمام در نگارش فارسی دیگر رفته تو خونمان، هر مطلبی که میخوایم بنویسیم کلی از این بابت ادیت میکنیم! چقدر اذیت کردیم/شدیم سر نگارش پایان نامه
Tuesday، October 20، 2009
افغانستان و پز دموکراسی برای ایران
Sunday، October 18، 2009
شب تولد
Saturday، October 17، 2009
Windows 7
Friday، October 16، 2009
MATLAB in UBUNTU (BUG in Mex file)
collect2: ld returned 1 exit status
Tuesday، October 13، 2009
مدرک هم فلسفی میشود
اصل خبر:
رحیمی:مجموع دولت به دنبال خدمتگزاری است و من تصور میکنم که این حرکتها با هدف ایجاد معطلی در برنامههای دولت صورت میگیرد لذا زمانی که این موضوع به اصل ۹۰ محول شد من نیز به عنوان یک مائده آسمانی از آن استقبال کردم و به دنبال آن هستم تا برای همیشه به این افتراها پایان دهم.
آقا مشکل کار کجاست، تا جایی که ما تا حالا دیدیم مدرک چیز سنگینی نیست، چرا سر چیزهای بیخودی مسغره بازی در می آورید؟ خوب اگر راست میگویید، این که چیزی نیست ، به جای این مسغره بازی ها یک کپی از مدرکت را نشان بده! آخر همین که عزیز دل برادر شما میخواهی کار را به کمیسیون و اینجور جاها بکشانی یعنی این که میخواهی قضیه را زیر سیبیلی رد کنی! خیلی واضح است.
کلا انگار کم کم مسله مدرک هم داره مثل مساله تورم تبدیل به یک بحث فلسفی میشود. تا بتوان از زیرش در رفت. جوری راجع به قضیه مدرک حرف میزنند که انگار مدرک مثلا یک بار سه چهار تنی است یا مثلا سر کوه قاف گذاشته اند که طول میکشد بروند وبیاورند. مدرک ای اگر باشد کلا یک فکس لازم دارد تا به شایعات پایان دهد. اتفاقا کشیدن یک همچین موضوعی به کمیسیون و.. یعنی طول دادن ماجرا یعنی اینکه شما مدرکی نداری داری مسغره بازی در میآوری تا آبها از آسیاب بیافتد همین.
Monday، October 12، 2009
تبلیغ برای مذهب
Friday، October 09، 2009
اندر حکایت واردات
Sunday، October 04، 2009
ما نژاد پرستیم ؟
چیز دیگه دیدی است که در اینور دنیا ملیتهای مختلف نسبت به همدیگه دارند. شاید تو ایران خیلی کم پیش بیاد که مثلا یک خانم سفید پوست حاضر به ازدواج با یک مرد سیاه (سیاه که میگم یعنی یه ذره روشنتر از ذغال) ازدواج کنه، یا مثلا پسری بخواد یه دختر سیاه پوست انتخاب کنه. البته نمیخوام از این رفتار دفاع کنم، ولی یه جورایی به نظرم اعتقاد ما به تساوی همش ادعاست، که در عمل همان کار دیگر رو میکنیم! به نظرم کلی از رفتار ما ها بر اساس همین تعارفات و اعتقادات الکی است که اولین کسی که مخالفشه خودمونیم ولی حالا به هر دلیلی رو نمیکنیم. مثلا خیلیها شاید قایل به تساوی بین زن ومرد باشند (لااقل در حرف) ولی تعارف که نیست چقدر حاضریم در رفتارمون هم اینو نشون بدیم. کلا خیلی نکات هست که باید بهش فکر کرد.