یا چگونه در سه روز سرویس می شویم؟
1- روز اول :شما برای کنکور ثبت نام کرده اید و امروز روز گرفتن کارت است.پله های ساختمانی را که فرار است در ان کارت توزیع شود به ارامی بالا می روید واطراف را به دقت نگاه می کنید که مطمن شوید اشتباه نکرده اید چون قیافه های بسیاری حاکی از مجلس جشن وعروسی ویا امثالهم می باشد که الزاما بایستی در همان نزدیکی با شند ولی شما توجهی نمی کنید ونگاهی به سر و وضع خودتان و تیپ تان که می کنید خدا رو شکر می کنید که حالا خوبه که امتحان شفاهی نیست وگرنه شما را تو جلسه راه هم نمی دادند و در ضمن یادتان هست که ممکن است همین اخری سلب توفیق شده وامام زمان شما را درلیست قبولین امضا نکند وهمین طور که سرتان به طرف پایین است از در وارد می شوید وبا همان حالت دوباره پله ها را بالا می روید که ناگهان یه نفر از پشت به حالت بغل کردن رویتان می پرد که در می روید اصلا به قیافه یارو نمی خوره یه اقای مسن با ریشی که از موهای سر شما بیشتر است بدون اینکه منتظر پرسش من باشد به حالت منکراتی توضیح می دهد که شما از این طرف طناب رد شده اید که متعلق به خواهرانمان می باشد خوشبختانه به خیر می گذرد . چند نفر اون طرف می خندند که احتمالا مربوط به چیز دیگه ای است.
جلوی میز دعواست و همه رقم فحش و بد وبیراه شنیده می شود ولی خوشبختانه اینهاانگار مربوط به اونایی است که از طریق شبکه عنکبوتی(اینترنت) ثبت نام نموده اند و خوشبختانه این یه قلم را عقلتان رسیده است که اینجور چیزها برای این مملکت خیلی زود است و تا کلی کاغذ بازی نشود کارها پیش نمی رود بالاخره کارتتان را میگیرید و پیروزمندانه به اونایی که تو صف دارند تو سر وکله هم می زنند نگاه می کنید وقت خروج از سالن همان اقایی که می خواست بگیردتتون و احتمالا بایستی بابای دانشگاه باشد شما را صدا می کند انگار پشیمان شده که چرا زیادی گیر نداده کارتتان را می خواهد که خوشبختانه با دیدن کارت انگار مشکلش حل می شود به علامت تایید اجازه خروجتان را می دهد .
2-روز دوم:امروز بعد از ظهر شما امتحان دارید و قرار است که امتحان بدون ماشین حساب باشد ولی همه ماشین حساب اورده اند خوشبختانه شما هم اوردهاید دم در ورودی همه را مثلا بازدید بدنی میکنند نوبت شما میشود که مسول بازدید انگار از قبل می داند انگار میگردد تا ماشین حساب را پیدا می کند و یه شماره روی ماشین حساب و یه شماره هم به شما می دهد لبخند ملیحی که حاکی از اقدامی پیروزمندانه دارد بر لبانش نقش می بندد و با حرکت بالا پایین کردن سرش می خواهد به شما بفهماند که خیلی تیز است تشکر می کنید وراه می افتد که می بینید پیروزمندانه به میز کنار دستش تکیه داده وحرکاتتان را با چشمانش تعقیب می کند .از این کشف خودش بسیار راضی به نظر میرسد و حتما این پیروزیش را برای بسیاری تعریف خواهد کرد نفر بغل دستیتان با موبایل صحبت می کند وشما یادتان می افتد که انگار اوردن موبایل ممنوع بود.یاد توصیه یکی از دوستانتان می افتید وچند تا فحش در دلتان به پدر مادر مراقبان می فرستید که مراقب روبرویی با عصبانیت شماره تان را می پرسد و راهنمایی تان میکند تا انجایی که یادتان است این فحش ها را در دلتان گفته اید به دنبال شماره صندلیتان می گردید شماره ها به ترتیب بی ترتیبی در ایده ال ترین حالت شماره گذاری شده اند ویه ربع بعد صندلی تان را که انگار که خواسته باشند مخفی کنند بالاخره پیدا می کنید.
فبل از شروع جلسه گوینده که انگار که از صدای خودش راضی به نظر می رسد برای کل فک و فامیل ها یش یکی سه صلوات می فرستد و شما در این گیر و دار برای سلامتی رهبر معظم انقلاب هم صلوات میفرستید!
سوالات زبان ادم رو یاد متون ادبی فرانسه می اندازد .احتمالا طراح سوالات خواسته شوخی کند نفر پشت سریتان هم با دوره تناوب 5 دقیقه صندلی شما را میکوبد .زمان دفترچه اول تمام شده و سوالات رو جمع می کنند ولی هنوز دفترچه دوم نرسیده که می بینید یه نفر با طمانینه خاصی مشغول توزیع دفترچه هاست پس از تمام شدن توزیع همان ادم مسیر برگشت رو مثل فشنگ می دود احتمالا قاطی کرده بهش گفتهاند سریع توزیع کن بعد یواش برگرد ولی این یارو نگرفته.به هر ترتیبی هست چندین خانه را پر می کنید نیم ساعت مانده یه نفر با اشاره و با صدای نسبتا بلندی می گوید پاشو برو دستشویی .نیم خیز میشوید که دهنتان پره فحشه که نثارش کنید که ناگهان می بینید که با نفر جلویی است و ایشان نیز با اجازه مسول تشریف می برند و شما در دل افسوس می خورید که ای کاش با شما بود و الان شما پاسخ ها را تحویل می گرفتید..بعد از یه مدتی نیز یه نفر که چند نفر جلوتر بود یه ورق تاشده لای ماشین حساب گذاشته و از مسول نابغه می خواهد که ان را تحویل چند نفر جلویی بدهد و این اقا هم که شبیه همانی است که دیروز قرار بود درگیر شوید با همان نبوغ خاصی که از چهرهاش پیدا بود ماشین حساب را تحویل گرفته بدون باز کردن انتقال می دهد .
3-روز سوم:امروز نیز مثل دیروز تمام میشود با این تفاوت که امروز خودتان دیگر ماشین حساب را نمی برید تا لذ ت کشف ان را از مراقب دیروزی بگیرید .امروز اصلا کسی شما را بازرسی میکند .با تجربه دیروز دیگه توی دلتان هم فحش نمی دهید.
با گذشت چند ساعتی که از امتحان گذشته حوصله ندارید و یاد حرف هایی می افتید که انتظارتان را می کشند بی خیال می شوید و تصمیم می گیرید حدیث این سه روز را توی وبلاگتان بنویسید تا دلتان سبک شود .
پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۳
جمعه، بهمن ۰۹، ۱۳۸۳
همنوا با بم
تصویر از شرق
*با سلام بالاخره cd های کنسرت همنوا با بم رو پیدا کردم البته بصورت کپی شده. با هزار مصیبت کل تبریز رو که گشتم در دمای زیر صفر یک جا نتونستم cd اورجینال این اثر رو پیدا کنم واقعا که این مملکت مال امام زمانه برای همین چند نفر سپردم که برام از تهران بیارند ولی تا اونا بیارند کپی اش رو از یک نفر پیدا کرده (کپی شده)واقعا باعث تاسفه که cd اورجینال گیر نمی یاد بعد تا دلت بخواد کپی شده تو بازار ریخته که واقعا تو این یه مورد ادم دلش نمی یاد کپی شده بخره.
چیزی که تو این cd ها اولین نظر ادم واقعا لذت می بره کیفیت بالای صدا و تصویره که جدا دستشان درد نکند .شجریان هم که مثل همیشه عالی می خواند حتما این cd ها رو از دست ندید (البته این یه بارو حتما حتما اورجینال بخرید )چون از جیب مردم بم میره!
cd اول با صدای قمرالملوک وزیری که داره تصنیف "امان از این دل " رو می خونه شروع میشه و محمد رضا شجریان رو که داره با خط خودش عنوان رو به نستعلیق می نویسه بعد هم که یکی یکی در حین تمرین نشون داده می شند حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون در حال تمرین تصاویری از بم و بعد استقبال مردم از کنسرت و خرید بلیط و... که حتما خودتون ببینید
در ضمن اگه کسی تو تبریز مکان خاصی رو سراغ داره که این cd ها رو بصورت اورجینال داره تو کامنت ها به من هم اطلاع بده .
مطلب شرق در این مورد:
پشت سر آنها ارگ بم فرو ريخته بود. تلى خاك و ويرانه اى به جا مانده بود و مردمى كه نه ارگ بم را اينچنين ديده بودند و نه آنها را اين گونه. اين چهار نفر را: محمدرضا شجريان، حسين عليزاده، كيهان كلهر و همايون شجريان و كنسرتى كه شتابان و به منظور دريافت كمك براى آسيب ديدگان و بازماندگان زلزله مهيب بم برگزار كردند. آنها نمى خواستند به اين زودى روى صحنه ديده شوند. هر چهار نفر بر اين عقيده بودند كه شرايط فعاليت هنرى در ايران نابسامان است و جز به هدر رفتن زحمات نتيجه اى ندارد. اما زمين لرزه باعث تكان خوردن خيلى چيزها شده حالا آنها روى صحنه بودند، پشت به بزرگ ترين بناى خشتى جهان و رو به مردمى كه گوش تا گوش سالن چهار هزار نفرى وزارت كشور را پر كرده و در صف تهيه بليت با هم جنگيده بودند. كلنگ باغ هنر بم را درست يك سال بعد از فاجعه بم به زمين زد. اين باغ ثمره تلاش هاى او، حسين عليزاده، كيهان كلهر، همايون شجريان و ديگر كسانى است كه در اين مدت به حسابى كه آنها به منظور كمك هاى مردمى براى اين فاجعه داير كردند، پول ريختند. بعد از يك سال فيلم كنسرتى كه «همنوا با بم» نام گرفت، بيرون آمده تا درآمد آن براى باغى صرف شود كه قرار است كودكان بم را هنرمند بار بياورد.
پنجشنبه، دی ۲۴، ۱۳۸۳
نامه سرگشاده جمعی از وبلاگ نویسان به قاضی مرتضوی
آقای مرتضوی دادستان تهران
اقارير اخير آقايان روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان در جلسه هيات نظارت بر قانون اساسی که تنها بخشی از آن و آن هم به شکل سربسته از طريق مشاور محترم رئيس جمهور جناب آقای ابطحی منتشر شد نشاندهنده تخلف آشکار شما و ارگان زيرمجموعه شما در برخورد با متهمين بود. از آنجايی که اينگونه برخورد ها در زير فشار گذاشتن متهمين و شکنجه آنها به قصد گرفتن اعترافات دروغين در مجموعه دادستانی سابقه ديرين دارد و اين کار مخالف اصول مصرح در قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر هست لذا ازديدگاه ما شما در دادگاه افکار عمومی متهم به جنايت عليه بشريت هستيد.
آقای مرتضوی! شما بارها تبحر خود را در تهديد افراد به بازداشت و شکنجه واعدام به قصد اعتراف گيری از آنها يا وادار نمودنشان به سکوت اثبات کرده ايد. با کمال تاسف شواهد حاکی از احتمال تکرار اين رويه در مورد روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان،فرشته قاضی و سيد محمدعلی ابطحی است.
آقای مرتضوی! ما نويسندگان اين نامه هر چند که در بسياری از اصول، دارای عقايد و آرای متفاوتی هستيم ولی در جايی که بحث دفاع از شرافت و حرمت انسان هاست همه هم رای و هم صدا بپا می خيزيم و سکوت نخواهيم کرد.
آقای مرتضوی! می دانيم که از قدرت و گستردگی نفوذ اينترنت در بين جوانان به خوبی آگاهيد که اگر جز اين بود اکنون شاهد فيلترينگ گسترده و بی سابقه آن نبوديم. پس به شما هشدار می دهيم که در صورت هر گونه تعرض به روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان، فرشته قاضی، سيد محمدعلی ابطحی و يا خانواده های شان، در يک اقدام هماهنگ وگسترده اعمال کاملا غيرقانونى و مستبدانه شما را با روش های مختلف به گوش جهانيان خواهيم رساند.
پی نوشت:روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان وفرشته قاضی روزهاست که به جرم ناکرده و حقيقت گويی و حقيقت خواهی تحت فشار و شکنجه قرار دارند. پس از روشنگری های اخير در محضر هيات تحقيق قانون اساسی که سبب رسوايی مدعيان دروغين عدالت شد بيم آن هست که اين دلاوران بيش از پيش زير فشار قرار بگيرند.
اقارير اخير آقايان روزبه مير ابراهيمی و اميد معماريان در جلسه هيات نظارت بر قانون اساسی که تنها بخشی از آن و آن هم به شکل سربسته از طريق مشاور محترم رئيس جمهور جناب آقای ابطحی منتشر شد نشاندهنده تخلف آشکار شما و ارگان زيرمجموعه شما در برخورد با متهمين بود. از آنجايی که اينگونه برخورد ها در زير فشار گذاشتن متهمين و شکنجه آنها به قصد گرفتن اعترافات دروغين در مجموعه دادستانی سابقه ديرين دارد و اين کار مخالف اصول مصرح در قانون اساسی و اعلاميه جهانی حقوق بشر هست لذا ازديدگاه ما شما در دادگاه افکار عمومی متهم به جنايت عليه بشريت هستيد.
آقای مرتضوی! شما بارها تبحر خود را در تهديد افراد به بازداشت و شکنجه واعدام به قصد اعتراف گيری از آنها يا وادار نمودنشان به سکوت اثبات کرده ايد. با کمال تاسف شواهد حاکی از احتمال تکرار اين رويه در مورد روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان،فرشته قاضی و سيد محمدعلی ابطحی است.
آقای مرتضوی! ما نويسندگان اين نامه هر چند که در بسياری از اصول، دارای عقايد و آرای متفاوتی هستيم ولی در جايی که بحث دفاع از شرافت و حرمت انسان هاست همه هم رای و هم صدا بپا می خيزيم و سکوت نخواهيم کرد.
آقای مرتضوی! می دانيم که از قدرت و گستردگی نفوذ اينترنت در بين جوانان به خوبی آگاهيد که اگر جز اين بود اکنون شاهد فيلترينگ گسترده و بی سابقه آن نبوديم. پس به شما هشدار می دهيم که در صورت هر گونه تعرض به روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان، فرشته قاضی، سيد محمدعلی ابطحی و يا خانواده های شان، در يک اقدام هماهنگ وگسترده اعمال کاملا غيرقانونى و مستبدانه شما را با روش های مختلف به گوش جهانيان خواهيم رساند.
پی نوشت:روزبه مير ابراهيمی، اميد معماريان وفرشته قاضی روزهاست که به جرم ناکرده و حقيقت گويی و حقيقت خواهی تحت فشار و شکنجه قرار دارند. پس از روشنگری های اخير در محضر هيات تحقيق قانون اساسی که سبب رسوايی مدعيان دروغين عدالت شد بيم آن هست که اين دلاوران بيش از پيش زير فشار قرار بگيرند.
دوشنبه، آذر ۲۳، ۱۳۸۳
خاتمی
چهار سال سخت با تجربه های تلخ و شيرين و البته با ارزش گذشت اما خاتمی هيچ کاری نکرد به عقيده بسياری از اصلاح طلبان خاتمی بايد همان موقع نه تنها از آن ها دفاع می کرد و پشت آنها را خالی نمی کرد بلکه خاتمی بايد جريانی را که خود آغاز گر آن بود به پايان می رساند نه اينکه با محافظه کاری اش اصلاح طلبان را معطل خود نگه می داشت . متاسفانه خاتمی نه تنها حق خود بلکه از همه مهمتر حق 20 ميليون مردم را ناديده گرفت و خود را به کناری کشيد تا بقيه کار خود را راحتتر و بدون مانع انجام دهند .گذشت و گذشت و خاتمی سه سال فقط در حاشيه نظاره گر دست و پا زدن ماهی درون تنگی بود که خود آن را در 2 خرداد 76 به آب انداخته بود وچهار سال بعد در 18 خرداد80 خود آن تنگ را سوراخ کرده بود و ديگر هيچ کاری از دستش برای نجات ماهی در آستانه مرگ بر نمی آمد . به هر حال هر چه بود گذشت البته چگونه گذشتنش خيلی مهم بود و نمی دانم در طول اين سه سال خاتمی چرا هيچ موقع از خود نپرسيد که آيا جواب مردمی که با آن قوا پشت او ايستاده بودند اين بود ؟اينکه خاتمی در بسياری از سخنرانی هايش با ناراحتی می گويد که من از حق خود گذشتم برايم قابل قبول نيست چون وقتی 20 ميليون به او رای می دهند يعنی اينکه تو ديگر خودت تنها نيستی برای خودت هم نيستی تو مسئولی , تو وظيفه داری از تک تک مردم حمايت کنی نه اينکه به راحتی از حق خود بگذری اينجاست که ديگر گذشتن از حق نه تنها فداکاری نيست بلکه مفهومی جز عقب نشينی و کوتاه آمدن نخواهد داشت .
تنها دليل نوشتن اين حرفها اين بود که می خواستم بگويم خاتمی در اين مدت آرام بود تمامی حرف ها و ناسزاگويی ها را با آغوش باز و البته با خنده تلخ هميشگی اش پذيرفت و اگر هيچ چيز را نداشت سعه صدر زيادی را داشت بگذريم از اينکه همين سعه صدر زيادی خاتمی بود که کمر اصلاح طلبان را شکست .
سکوت ... از 18 خرداد 80 تا 16 آذر 83 و بالاخره خاتمی سکوت را شکست .
خاتمی به جمع جوانان دانشجويی رفت که سه سال پيش به طور همه جانبه حامی او بودند . رفت تا با آنان درد دل کند اما نمی دانست و يا نمی خواست باور کند که آنان ديگر جوانان سه سال پيش نيستند و از او شاکی اند و به خاطر سکوت مرگباری که در پيش گرفته از او ناراضی اند و حاضر نيستند به همين راحتی خاتمی را ببخشند چون بهايی که آنان در حمايت از خاتمی پرداخته بودند بسيار گران بود .
حرفهای آن روز خاتمی از جنس حرفهای هميشگی نبود و لحن حرف زدنش تغيير کرده بود البته سمت و سوی شعار های دانشجويان حاضر نيز تغيير کرده بود و به گونه ای می شود گفت که هر دو با دلی خونين و جريحه دار به ديدار هم آمده بودند خاتمی که مثل هميشه دلش از دست سنگ اندازان و متعصبان کج انديش خون بود ولی همچنان قصد شکستن سکوت خود را نداشت و بهانه سکوتش را "تانگردی آشنا زين پرده رمزی نشنوی " می دانست اما دل جوانان دانشجو بيشتر از خود خاتمی خون بود از اينکه آيا بعد از گذشت 7 سال هنوز آنان آشنای اين پرده مرموز خاتمی نشده اند آيا آن تعدادی که به زندان افتاده اند و بسياری که شکنجه شده اند بهای مناسبی برای محرم شدن نزد خاتمی نبود که خاتمی حال را فراموش کرده و برای فردا سخن می گويد ؟
آن روز دانشجويان حق داشتند تا از دست خاتمی عصبانی باشند و با آن شعار ها به استقبال خاتمی بروند اما در مقابل, آن روز خاتمی حق نداشت عصبانی شود چون خاتمی فرصتهای بسياری را که بايد عصبانی می شد و اجازه بسياری از سوء استفاده گی ها را نمی داد از دست داده بود. ولی آن روز خاتمی از کوره در رفت و نتوانست به خويشتن داری اش ادامه دهد شايد آن لحظه خاتمی احساس حلاج را داشت. زمانی که مشتی رند را زر داده بودند تا به طرف حلاج سنگ اندازند و حلاج هيچ واکنشی به آنان نشان نداد و از دست کسانی که به طرفش سنگ می انداختند ناراحت نشد ولی وقتی دوست و مريدش شبلی از ميان آن مردم کلوخی به سمت حلاج پرت کرد حلاج ناراحت شد و گريست از او علت را پرسيدند که چرا اين همه به طرفت سنگ انداختند اما تو چيزی نگفتی واما از يک کلوخ ناراحت شدی حلاج در جواب می گويد که شبلی می داند که نبايد انداخت .شايد علت از کوره در رفتن خاتمی اين بود و دانشجويان را همچنان مريدان خود می پنداشت غافل از اينکه آن مريدان کينه ای سه ساله از اودر دل دارند . به هر حال خاتمی حق نداشت در آن شرايط و با چنان لحنی بر حاميان سابقش عصبانی شود .
در زير نظر خودم را در مورد بخش هايی از حرف های آن روز خاتمی می آورم شايداين حرفهای بسياری از شما هم باشد .
آن روز خاتمی وقتی متهم به عقب نشينی می شود می گويد من در مقابل هيچ شخص و هيچ چيزی عقب نشينی نکرده ام و فقط در مقابل نظامی که به آن معتقدم عقب نشينی کرده ام اما آيا اين به اين معنا نيست که خاتمی در مقابل تمامی کسانی که متعصبانه به اين نظام معتقدند عقب نشينی کرد و حتی جاهايی در مواجهه با خود نيز کوتاه آمد و از کنار خود نيز به آرامی گذشت و مگرنه اينکه خاتمی هميشه مصلحت را بر حقيقت ترجيح داده است ؟
خاتمی در جای ديگر می گويد که طلبکار است , طلبکار کج انديشان متعصب و طلبکار اصلاح طلبان جو زده . اما خاتمی بايد بداند که مردم بيشتر و حتی خيلی جدی تر از خاتمی طلبکار هستند . طلبکارِ خاتمی ای که در مقابل تمامی بدهکاران تنها کاری که توانست بکند سکوت بود حتی مردم ما دليل بدهکاری کج انديشان متعصب و حتی اصلاح طلبان جو زده را خود خاتمی می دانند چون خاتمی بود که با ضمانت آنها در پيش مردم به آنها دل و جرات داد و پای آنها را بيشتر به ميدان گشود . اگر واقعا خاتمی می خواست تجربه تلخ بعد از مشروطيت دوباره تکرار نشود آيا نمی توانست با حضور پر رنگ و بی باک خود جريان اصلاحات را هدايت کند ؟ اما تنها کاری که خاتمی مخصوصا در طول اين سه سال آخر کرد چيزی جز سکوت و گاهی نيز ممانعت در برابر اصلاح طلبان جو زده و تاييد و کوتاه آمدن در برابر کج انديشان متعصب نبود و حال بعد از هفت سال خاتمی طلبکار اين دو گروه است اما دريغ که نمی داند مردم طلبکار خود خاتمی هستند نه آنها .
خاتمی آن روز هشدار می دهد که آنهايی که با دين مشکل دارند حرف تازه ای نمی زنند ولی آيا خود خاتمی يا آنهايی که با دين مشکلی ندارند حرف تازه ای می زنندتا ما سراپا گوش به آنها باشيم ؟
در جايی ديگر وقتی خاتمی متهم به پشت کردن به ملت می شود می گويد که رويش به طرف آنهاست آری خاتمی راست می گويد او در تمام اين هفت سال به ما پشت نکرد هميشه رويش به طرف ما بود ولی متاسفانه چشم هايش را بسته بود و حاضر نبود چيز هايی را که در اطرافش می گذرد باور کند .
در جايی ديگر خاتمی با کنايه می گويد که انشاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که به گفته خود عمل می کنند و شما نتيجه عمل آن ها را خواهيد ديد ولی مگر نه آنکه ما خاتمی را به روی صحنه آورديم و 4 سال تمام فرياد حمايت از او را سر داديم تا ديگر نگران آينده نباشيم و دغدغه ترس از کسی که بر سر قدرت می آيد را نداشته باشيم و مگر نه اينکه خود خاتمی از زمينه سازی آينده ای بهتر سخن می گويد و حال بعد از 8 سال ما را از کسانی که در آينده به قدرت می رسند می ترساند مگر نه اينکه خود خاتمی اعتراف می کند که اصلاحات اگر هيچ ارمغانی نداشته باشد همين که معترضان در مقابل رئيس جمهور ايستاده اند و با کمال آزادی شعار می دهند و ديگر حکومت و دولت منتخب مردم يک لولوی زور گو نيست همين اندازه کافی است آری درست است همين اندازه هم اگر باشد برای همه قبول است اما آيا خاتمی می تواند ضمانت بدهد که همين شرايط اندک موجود در دوره های بعد که خاتمی وجود ندارد باقی بماند؟ درست است 7 سال همه توانستند دولت و شخص رئيس جمهورِ در حاشيه را به راحتی بکوبند و هيچ عکس العملی مشاهده نکنند اما اين تنها و تنها به خود دولتِ خاتمی و خود خاتمی منحصر می شود و نه به ديگر ارکان حکومتی و فکر نمی کنم اين دستاورد آنقدر ارزش داشته باشد که به آن تکيه کنيم و دلمان را به آن خوش کنيم .شايد دولت 8 سال برايمان لولوی زور گو نبود اما جور دولت را در اين مدت حکومت به اندازه کافی کشيد و مطمئنا به زور گويی دولت نياز نبوده که اجازه حضورش به مدت 4 سال ديگر داده شد.
متاسفانه خاتمی در قسمتی از سخنانش می گويد شما جوان هستيد و نمی دانيد مسئله چيست ولی مگر نه آنکه خاتمی هميشه جوانانی را که پشتوانه اصلی او بودند را به رخ همه می کشيدو جوان بودن حاميانش را مايه افتخار بر می شمرد ومگر نه اينکه خاتمی هميشه جوانان دانشجو را به نمايندگی ملت لقب می داد و حال خود همان جوانان را متهم به ادعای نمايندگی ملت می کندچه بر سر خاتمی صبور و محجوب آمده که ديگر جوانان حامی 3 سال قبل و البته شاکی حال را بر نمی تابد و در مقابل اعتراض آنان از کوره در می رود و آن سخنان را بر زبان جاری می کند سخنانی که همه ما انتظار داشتيم مخاطب آنها کج انديشان متعصبی که خود خاتمی هم از آنهاطلبکار است باشد . آن روز جوانانی که دادشان از ديکتاتورهايی که غير از خودشان را قبول ندارند به فلک می رسيد و مثل هميشه شکايت از آن ديکتاتور ها را به نزد خاتمی برده بودند اما با ناباوری تمام توسط خاتمی متهم به ديکتاتوری و رفتار خلاف دموکراسی شدند خاتمی در ادامه گفت "خدا نکند که آدم هايی که تحمل ديگران را ندارند به قدرت برسند "اما تمامی حرف دل ما اين است که حالا که به قدرت رسيده اند چه بايد کرد آيا سکوت چيزی را حل خواهد کرد ؟ در ادامه وقتی سخنان خاتمی پياپی توسط دانشجوها قطع می شود خاتمی با لحن تندی به آنان می گويد که در همه چيز انحراف ايجاد کرده ايداينجا هم نمی گذاريد حرفی زده شود ولی مگر خاتمی نمی داند فرصت های بسياری را که بايد حرف می زد و نزده بود را از دست داده است و مگر نه آنکه همين دانشجو ها بار ها و بار ها از خاتمی خواسته اند که حرف بزند و خاتمی هميشه با لبخند وسکوتش به آنها پاسخ داده است. اصلامگر خاتمی آن روز حرفی برای گفتن داشت که خواستار سکوت و آرامش دانشجو ها بود ؟کاش آن روز خاتمی مخاطب خود را درست می شناخت و کورسو های اميد مانده را خاموش نمی کرد و با تامل بيشتری سخن می گفت . کاش خاتمی سکوتش را ادامه می داد و همانند سه سال گذشته به جمع حاميان سابقش نمی رفت .
با همه اين حرف ها و با همه رفتار هايی که آن روز از خاتمی ديدم همانند بسياری دلم برای خاتمی سوخت اما نه از جنس دلسوزی آن برادر بسيجی که يادآور قصه خاله خرسه است دلم برايش می سوزد چون بی مهری های دوست و دشمن را با هم ديد و هيچوقت نتوانست حرفهايش را بزند و راهی را که مقتدرانه و با حمايت موج عظيمی از ملت آغاز کرده بود نتوانست به پايان برساند و هميشه شکايت ها و گلايه هايش را در لفافه ای پيچيد ونتوانست هيچ کاری در مقابل کسانی که هم در مقابل او و هم در مقابل ملت او ايستاده بودند بکند و سکوت کرد تا بالاخره عصبانيت و از کوره در رفتنش را نثار دانشجويانی کرد که به او هويت داده بودند . شايد خاتمی هيچوقت خود را به خاطر حرفها و رفتار آن روزش نبخشد .
کاش خاتمی مثل ديگر به قدرت رسيده ها بود اين طور راحت تر می توانستيم حرفهای آن روزش را تحمل کنيم وحتی خيلی راحتتر می توانستيم بد وبيراه نثارش کنيم و خودمان را خالی کنيم اما گذشته ای که خاتمی دارد مانع از اين کار می شود و هنوز دلم می خواهد خاتمی زخمی را که در طول سه سال به وجود آورده و حالا در 16 آذر 83 به روی آن نمک ريخته طوری التيام بخشد و در اين مدت کوتاه باقی مانده چشم هايش را باز کند تا حقايق را ببيند و تنها به معذرت خواهی از ملت اکتفا نکند چون رنج های به وجود آمده در اين 4 سال با معذرت خواهی از بين نمی رود .
هر چند که ديگر خيلی دير شده اما بايد به خاتمی گفت : مازياران چشم ياری داشتيم.
تنها دليل نوشتن اين حرفها اين بود که می خواستم بگويم خاتمی در اين مدت آرام بود تمامی حرف ها و ناسزاگويی ها را با آغوش باز و البته با خنده تلخ هميشگی اش پذيرفت و اگر هيچ چيز را نداشت سعه صدر زيادی را داشت بگذريم از اينکه همين سعه صدر زيادی خاتمی بود که کمر اصلاح طلبان را شکست .
سکوت ... از 18 خرداد 80 تا 16 آذر 83 و بالاخره خاتمی سکوت را شکست .
خاتمی به جمع جوانان دانشجويی رفت که سه سال پيش به طور همه جانبه حامی او بودند . رفت تا با آنان درد دل کند اما نمی دانست و يا نمی خواست باور کند که آنان ديگر جوانان سه سال پيش نيستند و از او شاکی اند و به خاطر سکوت مرگباری که در پيش گرفته از او ناراضی اند و حاضر نيستند به همين راحتی خاتمی را ببخشند چون بهايی که آنان در حمايت از خاتمی پرداخته بودند بسيار گران بود .
حرفهای آن روز خاتمی از جنس حرفهای هميشگی نبود و لحن حرف زدنش تغيير کرده بود البته سمت و سوی شعار های دانشجويان حاضر نيز تغيير کرده بود و به گونه ای می شود گفت که هر دو با دلی خونين و جريحه دار به ديدار هم آمده بودند خاتمی که مثل هميشه دلش از دست سنگ اندازان و متعصبان کج انديش خون بود ولی همچنان قصد شکستن سکوت خود را نداشت و بهانه سکوتش را "تانگردی آشنا زين پرده رمزی نشنوی " می دانست اما دل جوانان دانشجو بيشتر از خود خاتمی خون بود از اينکه آيا بعد از گذشت 7 سال هنوز آنان آشنای اين پرده مرموز خاتمی نشده اند آيا آن تعدادی که به زندان افتاده اند و بسياری که شکنجه شده اند بهای مناسبی برای محرم شدن نزد خاتمی نبود که خاتمی حال را فراموش کرده و برای فردا سخن می گويد ؟
آن روز دانشجويان حق داشتند تا از دست خاتمی عصبانی باشند و با آن شعار ها به استقبال خاتمی بروند اما در مقابل, آن روز خاتمی حق نداشت عصبانی شود چون خاتمی فرصتهای بسياری را که بايد عصبانی می شد و اجازه بسياری از سوء استفاده گی ها را نمی داد از دست داده بود. ولی آن روز خاتمی از کوره در رفت و نتوانست به خويشتن داری اش ادامه دهد شايد آن لحظه خاتمی احساس حلاج را داشت. زمانی که مشتی رند را زر داده بودند تا به طرف حلاج سنگ اندازند و حلاج هيچ واکنشی به آنان نشان نداد و از دست کسانی که به طرفش سنگ می انداختند ناراحت نشد ولی وقتی دوست و مريدش شبلی از ميان آن مردم کلوخی به سمت حلاج پرت کرد حلاج ناراحت شد و گريست از او علت را پرسيدند که چرا اين همه به طرفت سنگ انداختند اما تو چيزی نگفتی واما از يک کلوخ ناراحت شدی حلاج در جواب می گويد که شبلی می داند که نبايد انداخت .شايد علت از کوره در رفتن خاتمی اين بود و دانشجويان را همچنان مريدان خود می پنداشت غافل از اينکه آن مريدان کينه ای سه ساله از اودر دل دارند . به هر حال خاتمی حق نداشت در آن شرايط و با چنان لحنی بر حاميان سابقش عصبانی شود .
در زير نظر خودم را در مورد بخش هايی از حرف های آن روز خاتمی می آورم شايداين حرفهای بسياری از شما هم باشد .
آن روز خاتمی وقتی متهم به عقب نشينی می شود می گويد من در مقابل هيچ شخص و هيچ چيزی عقب نشينی نکرده ام و فقط در مقابل نظامی که به آن معتقدم عقب نشينی کرده ام اما آيا اين به اين معنا نيست که خاتمی در مقابل تمامی کسانی که متعصبانه به اين نظام معتقدند عقب نشينی کرد و حتی جاهايی در مواجهه با خود نيز کوتاه آمد و از کنار خود نيز به آرامی گذشت و مگرنه اينکه خاتمی هميشه مصلحت را بر حقيقت ترجيح داده است ؟
خاتمی در جای ديگر می گويد که طلبکار است , طلبکار کج انديشان متعصب و طلبکار اصلاح طلبان جو زده . اما خاتمی بايد بداند که مردم بيشتر و حتی خيلی جدی تر از خاتمی طلبکار هستند . طلبکارِ خاتمی ای که در مقابل تمامی بدهکاران تنها کاری که توانست بکند سکوت بود حتی مردم ما دليل بدهکاری کج انديشان متعصب و حتی اصلاح طلبان جو زده را خود خاتمی می دانند چون خاتمی بود که با ضمانت آنها در پيش مردم به آنها دل و جرات داد و پای آنها را بيشتر به ميدان گشود . اگر واقعا خاتمی می خواست تجربه تلخ بعد از مشروطيت دوباره تکرار نشود آيا نمی توانست با حضور پر رنگ و بی باک خود جريان اصلاحات را هدايت کند ؟ اما تنها کاری که خاتمی مخصوصا در طول اين سه سال آخر کرد چيزی جز سکوت و گاهی نيز ممانعت در برابر اصلاح طلبان جو زده و تاييد و کوتاه آمدن در برابر کج انديشان متعصب نبود و حال بعد از هفت سال خاتمی طلبکار اين دو گروه است اما دريغ که نمی داند مردم طلبکار خود خاتمی هستند نه آنها .
خاتمی آن روز هشدار می دهد که آنهايی که با دين مشکل دارند حرف تازه ای نمی زنند ولی آيا خود خاتمی يا آنهايی که با دين مشکلی ندارند حرف تازه ای می زنندتا ما سراپا گوش به آنها باشيم ؟
در جايی ديگر وقتی خاتمی متهم به پشت کردن به ملت می شود می گويد که رويش به طرف آنهاست آری خاتمی راست می گويد او در تمام اين هفت سال به ما پشت نکرد هميشه رويش به طرف ما بود ولی متاسفانه چشم هايش را بسته بود و حاضر نبود چيز هايی را که در اطرافش می گذرد باور کند .
در جايی ديگر خاتمی با کنايه می گويد که انشاءالله بعد از من کسانی خواهند آمد که به گفته خود عمل می کنند و شما نتيجه عمل آن ها را خواهيد ديد ولی مگر نه آنکه ما خاتمی را به روی صحنه آورديم و 4 سال تمام فرياد حمايت از او را سر داديم تا ديگر نگران آينده نباشيم و دغدغه ترس از کسی که بر سر قدرت می آيد را نداشته باشيم و مگر نه اينکه خود خاتمی از زمينه سازی آينده ای بهتر سخن می گويد و حال بعد از 8 سال ما را از کسانی که در آينده به قدرت می رسند می ترساند مگر نه اينکه خود خاتمی اعتراف می کند که اصلاحات اگر هيچ ارمغانی نداشته باشد همين که معترضان در مقابل رئيس جمهور ايستاده اند و با کمال آزادی شعار می دهند و ديگر حکومت و دولت منتخب مردم يک لولوی زور گو نيست همين اندازه کافی است آری درست است همين اندازه هم اگر باشد برای همه قبول است اما آيا خاتمی می تواند ضمانت بدهد که همين شرايط اندک موجود در دوره های بعد که خاتمی وجود ندارد باقی بماند؟ درست است 7 سال همه توانستند دولت و شخص رئيس جمهورِ در حاشيه را به راحتی بکوبند و هيچ عکس العملی مشاهده نکنند اما اين تنها و تنها به خود دولتِ خاتمی و خود خاتمی منحصر می شود و نه به ديگر ارکان حکومتی و فکر نمی کنم اين دستاورد آنقدر ارزش داشته باشد که به آن تکيه کنيم و دلمان را به آن خوش کنيم .شايد دولت 8 سال برايمان لولوی زور گو نبود اما جور دولت را در اين مدت حکومت به اندازه کافی کشيد و مطمئنا به زور گويی دولت نياز نبوده که اجازه حضورش به مدت 4 سال ديگر داده شد.
متاسفانه خاتمی در قسمتی از سخنانش می گويد شما جوان هستيد و نمی دانيد مسئله چيست ولی مگر نه آنکه خاتمی هميشه جوانانی را که پشتوانه اصلی او بودند را به رخ همه می کشيدو جوان بودن حاميانش را مايه افتخار بر می شمرد ومگر نه اينکه خاتمی هميشه جوانان دانشجو را به نمايندگی ملت لقب می داد و حال خود همان جوانان را متهم به ادعای نمايندگی ملت می کندچه بر سر خاتمی صبور و محجوب آمده که ديگر جوانان حامی 3 سال قبل و البته شاکی حال را بر نمی تابد و در مقابل اعتراض آنان از کوره در می رود و آن سخنان را بر زبان جاری می کند سخنانی که همه ما انتظار داشتيم مخاطب آنها کج انديشان متعصبی که خود خاتمی هم از آنهاطلبکار است باشد . آن روز جوانانی که دادشان از ديکتاتورهايی که غير از خودشان را قبول ندارند به فلک می رسيد و مثل هميشه شکايت از آن ديکتاتور ها را به نزد خاتمی برده بودند اما با ناباوری تمام توسط خاتمی متهم به ديکتاتوری و رفتار خلاف دموکراسی شدند خاتمی در ادامه گفت "خدا نکند که آدم هايی که تحمل ديگران را ندارند به قدرت برسند "اما تمامی حرف دل ما اين است که حالا که به قدرت رسيده اند چه بايد کرد آيا سکوت چيزی را حل خواهد کرد ؟ در ادامه وقتی سخنان خاتمی پياپی توسط دانشجوها قطع می شود خاتمی با لحن تندی به آنان می گويد که در همه چيز انحراف ايجاد کرده ايداينجا هم نمی گذاريد حرفی زده شود ولی مگر خاتمی نمی داند فرصت های بسياری را که بايد حرف می زد و نزده بود را از دست داده است و مگر نه آنکه همين دانشجو ها بار ها و بار ها از خاتمی خواسته اند که حرف بزند و خاتمی هميشه با لبخند وسکوتش به آنها پاسخ داده است. اصلامگر خاتمی آن روز حرفی برای گفتن داشت که خواستار سکوت و آرامش دانشجو ها بود ؟کاش آن روز خاتمی مخاطب خود را درست می شناخت و کورسو های اميد مانده را خاموش نمی کرد و با تامل بيشتری سخن می گفت . کاش خاتمی سکوتش را ادامه می داد و همانند سه سال گذشته به جمع حاميان سابقش نمی رفت .
با همه اين حرف ها و با همه رفتار هايی که آن روز از خاتمی ديدم همانند بسياری دلم برای خاتمی سوخت اما نه از جنس دلسوزی آن برادر بسيجی که يادآور قصه خاله خرسه است دلم برايش می سوزد چون بی مهری های دوست و دشمن را با هم ديد و هيچوقت نتوانست حرفهايش را بزند و راهی را که مقتدرانه و با حمايت موج عظيمی از ملت آغاز کرده بود نتوانست به پايان برساند و هميشه شکايت ها و گلايه هايش را در لفافه ای پيچيد ونتوانست هيچ کاری در مقابل کسانی که هم در مقابل او و هم در مقابل ملت او ايستاده بودند بکند و سکوت کرد تا بالاخره عصبانيت و از کوره در رفتنش را نثار دانشجويانی کرد که به او هويت داده بودند . شايد خاتمی هيچوقت خود را به خاطر حرفها و رفتار آن روزش نبخشد .
کاش خاتمی مثل ديگر به قدرت رسيده ها بود اين طور راحت تر می توانستيم حرفهای آن روزش را تحمل کنيم وحتی خيلی راحتتر می توانستيم بد وبيراه نثارش کنيم و خودمان را خالی کنيم اما گذشته ای که خاتمی دارد مانع از اين کار می شود و هنوز دلم می خواهد خاتمی زخمی را که در طول سه سال به وجود آورده و حالا در 16 آذر 83 به روی آن نمک ريخته طوری التيام بخشد و در اين مدت کوتاه باقی مانده چشم هايش را باز کند تا حقايق را ببيند و تنها به معذرت خواهی از ملت اکتفا نکند چون رنج های به وجود آمده در اين 4 سال با معذرت خواهی از بين نمی رود .
هر چند که ديگر خيلی دير شده اما بايد به خاتمی گفت : مازياران چشم ياری داشتيم.
یکشنبه، آذر ۰۸، ۱۳۸۳
تیر خلاص
سایت خلیج عربی متعلق به امارات عربی متحده هک شداین به طور کاملا مودبانه یعنی ریدمان به کلهم اجمعین من الاول الی الاخر
..........
لا خليج المجعول العربي! فقط خليج البالكل الفارسي! انت فهمت؟ لا خليج العربية في الكل الدنيا و الاخرة. ولاكن هنالك الخليج
الفارسي في الشرق الاوسط. هذا الخليج المبين
سایت هک شده arabic.arabian-gulf.info
..........
لا خليج المجعول العربي! فقط خليج البالكل الفارسي! انت فهمت؟ لا خليج العربية في الكل الدنيا و الاخرة. ولاكن هنالك الخليج
الفارسي في الشرق الاوسط. هذا الخليج المبين
سایت هک شده arabic.arabian-gulf.info
شهر دل
1-یکی از بچه ها اونروز ی میل به من زده بود ویک مساله ای رو گفته بود که خوب من خودم پیش فرض رو همین گرفته بودم و برا همین چیزی در موردش ننوشته بودم و اونم ایکه من اون کتابی رو که در مورد دور زدن فیلتر نوشته بودم فقط یک مطلب صرف علمی واینکه هر کسی چطور استفاده کنه به خودش مربوط میشه چیزی متوجه من نیست .الان فکر کنم همه می دونند که فیلتر در ایران یه چیز کاملا سیاسیه و اصلا ربطی به سایت های غیر اخلاقی (immoral or porno sites)نداره و اصولا به نظر من رفتن به یه همچین جاهایی علاوه بر اینکه با اخلاق و هزار تا چیز مثل این جور در نمی یاد(برا ادم هایی که معتقدند) با ارزش هایی که هممون هم قبولش داریم هم درست نیست.
پس تو این مورد دیگه بر می گرده به ارزشی که هر انسان به انسان بودن خودش قایله و ربطی به من نداره و پس نگین که مطلب من می شم جاده صاف کن برا گناه (تازه مگه این وبلاگ چند نفر بازدید داره؟.......)همین رو هم من به خاطر اینکه دوستام می پرسیدند و اتفاقا ادم های خیلی شریفی هستند نوشتم و گرنه ادم هایی که اون دوست عزیز تومیل برام نوشته بود هزار راه دیگه دارند اصلا سوای اینترنت وفیلتر..این مساله خیلی درگیرم کرده بود ولی نمی خواستم در موردش بنویسم که دیگه یه جوری شد که نوشتم فقط خواهشا به کسی برنخوره یا فکر دیگه نکنید.
2--کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالیه
2--کوچه شهر دلم از صدای پای تو خالیه
نقش صد خاطره از روزای دور
به شب کوچه دل دیگه مهتاب نمی یاد
تو حجله چشام عروس خواب نمی یاد
کوچه شهر دلم بی تو کوچه غمه
کوچه شهر دلم بی تو کوچه غمه
همه روزاش ابریه روز افتابیش کمه
این اهنگ فریدون فروغی رو اگه تا حالا مثل من نشنیدید پس دیگه از دست ندید و سریع برید دانلود کنید که واقعا عالیه.کوچه شهر دلم --فریدون فروغی (از وبلاگ کوزه )
اگه تا حالا نرفتید لیست وبلاگ های برگزیده بخش مسابقه رادیو المان(DW Best of Blogs contest)رو نگاه کنید پس بدانید و اگاه باشید که باز این حسین اونجا هم هست علاوه بر خودش تا همین جا رسیدنش هم کلی برای وبلاگ های فارسی خوب میشه که اصلا رادیو المان حساب نکرده بود پس اگه خواستید کمک کنید که بالاتر بره کل رای دادن بیشتر از دو دقیقه طول نمی کشه(ماکزیمم اش)
رای بدهید به فتوبلاگ در بخش وبلاگهای موضوعی
رای به وبلاگ انگلیسی در بخش وبلاگ روزنامهنگارانه به زبان انگلیسی
این اهنگ فریدون فروغی رو اگه تا حالا مثل من نشنیدید پس دیگه از دست ندید و سریع برید دانلود کنید که واقعا عالیه.کوچه شهر دلم --فریدون فروغی (از وبلاگ کوزه )
اگه تا حالا نرفتید لیست وبلاگ های برگزیده بخش مسابقه رادیو المان(DW Best of Blogs contest)رو نگاه کنید پس بدانید و اگاه باشید که باز این حسین اونجا هم هست علاوه بر خودش تا همین جا رسیدنش هم کلی برای وبلاگ های فارسی خوب میشه که اصلا رادیو المان حساب نکرده بود پس اگه خواستید کمک کنید که بالاتر بره کل رای دادن بیشتر از دو دقیقه طول نمی کشه(ماکزیمم اش)
رای بدهید به فتوبلاگ در بخش وبلاگهای موضوعی
رای به وبلاگ انگلیسی در بخش وبلاگ روزنامهنگارانه به زبان انگلیسی
جمعه، آذر ۰۶، ۱۳۸۳
خلیج فارس
تو این چند مدت فرصت نبود که بیام اینجا برای همین مدتی این مثنوی تاخیر شد ولی توی این چند مدت چند تا مطلب بود که می خوام راجع به اونا بنویسم:
1-مساله این national geographyکه در اهم این امور است . دیگه کم مونده که رو نقشه خود ایران هم بنویسند "جمهوری عربی ایران" . که به نظر من این اقدام که بچه های وبلاگ نویس شروع کردند خیلی می تونه تاثیر گذار باشد و مساله این بمباران گوگل خیلی عالیه ولی تنها چیزی که اینجا می مونه و همه هم می دونیم اینه که همه اینا یازم و نه کافی است .این اقدام در حد سمبلیک عالیست و لی بایستس اقدامات دیگری نیز در کنار این قضیه باشه تا بتونه همه این اقدامات اثر خودش رو بگذاره.
2- مساله دیگه فرق اقدامات که خودجوشند با اقدامات دولتی است که خیلی جالبه.مثلا فکر کنید الان دولت زبانم لال می خواست یکذره قاطع تر حمایت کنه. اونوقت تو اخبار ساعت 2بیانیه و ابراز همدردی بود که سرازیر می شد از طرف دولت فخیمه جمهوری اسلامی که همه شدیدا این مساله رو تکذیب می کردندو اصلا منکر وجود یه همچین چیزی. شب ساعت 9 تازه شدیدا محکوم می کردندو فردا شب هم بایستی شعار مرگ بر national geography می دادیم و صبح هم راهپمایی و دوباره فردا صبح همه چیز تعطیل. ولی اینجا مساله فرق می کنه و این اقدامات علیرغم سمبلیک بودن بسیار تاثیر گذار تر از اقدامات دیگه است.
3- برای دوستایی که می خواند لینک بدهند برای اینکه این قضیه بهتر بتونه تو گوگل page rank صفحه رو بالا ببره تو یه پست خاص به این قضیه اشاره کنید عنوان پست رو هم مرتبط انتخاب کنید. تو اون پست خاص هم برای جلب موتور های جستجو از key word های خاص بیشتر وبه هر بهانه ای استفاده کنید و لینک کنید. چون عباراتی که به صورت head line هستند بیشتر مورد توجه هستند پس حتما سعی کنید که لینک پست رو حتما به صفحه مورد نظر بگذارید . تا حتما وقتی قراره این بمب گوگلی مون بترکه ابرو مند باشه .بعد هم این که حتما این لینک رو د ر کنار وبلاگ یا سایتتان نیز قرار دهید. اطلاعات بیشتر در مورد بمب گوگلی
Goole Bomb
اگه هم از این اقدام ناراحتید و می خواهید اعتراض کنید اینجا را امضا کنید
4-تو این مدت گوگل یه سرویس بسیار مفید دیگه هم برای هدفمند کردن جستجو ایجاد کرده که خیلی مفید است.برای دانشجویان لینک http://scholr.google.com/
5-حالا که صحبت موتور های جستجوست نیز در اخر از دوست عزیزی که بدنبال جستجوی "دختر " اومده اینجا رو پیدا کرده از صمیم قلب پوزش می طلبم. نمی دونم چی نوشتم که گوگل اینجا رو با میدون ولیعصر عوضی گرفته. ولی یه خواهش هم از این دوست عزیز . که اگه تونستید پیدا کنید بدهید بگذارم اینجا که اگه ملت خواستند مثل شما جستجو کنند بیاند اینجا لااقل دست خالی برنگردند و من هم شرمنده اشون نشم.
1-مساله این national geographyکه در اهم این امور است . دیگه کم مونده که رو نقشه خود ایران هم بنویسند "جمهوری عربی ایران" . که به نظر من این اقدام که بچه های وبلاگ نویس شروع کردند خیلی می تونه تاثیر گذار باشد و مساله این بمباران گوگل خیلی عالیه ولی تنها چیزی که اینجا می مونه و همه هم می دونیم اینه که همه اینا یازم و نه کافی است .این اقدام در حد سمبلیک عالیست و لی بایستس اقدامات دیگری نیز در کنار این قضیه باشه تا بتونه همه این اقدامات اثر خودش رو بگذاره.
2- مساله دیگه فرق اقدامات که خودجوشند با اقدامات دولتی است که خیلی جالبه.مثلا فکر کنید الان دولت زبانم لال می خواست یکذره قاطع تر حمایت کنه. اونوقت تو اخبار ساعت 2بیانیه و ابراز همدردی بود که سرازیر می شد از طرف دولت فخیمه جمهوری اسلامی که همه شدیدا این مساله رو تکذیب می کردندو اصلا منکر وجود یه همچین چیزی. شب ساعت 9 تازه شدیدا محکوم می کردندو فردا شب هم بایستی شعار مرگ بر national geography می دادیم و صبح هم راهپمایی و دوباره فردا صبح همه چیز تعطیل. ولی اینجا مساله فرق می کنه و این اقدامات علیرغم سمبلیک بودن بسیار تاثیر گذار تر از اقدامات دیگه است.
3- برای دوستایی که می خواند لینک بدهند برای اینکه این قضیه بهتر بتونه تو گوگل page rank صفحه رو بالا ببره تو یه پست خاص به این قضیه اشاره کنید عنوان پست رو هم مرتبط انتخاب کنید. تو اون پست خاص هم برای جلب موتور های جستجو از key word های خاص بیشتر وبه هر بهانه ای استفاده کنید و لینک کنید. چون عباراتی که به صورت head line هستند بیشتر مورد توجه هستند پس حتما سعی کنید که لینک پست رو حتما به صفحه مورد نظر بگذارید . تا حتما وقتی قراره این بمب گوگلی مون بترکه ابرو مند باشه .بعد هم این که حتما این لینک رو د ر کنار وبلاگ یا سایتتان نیز قرار دهید. اطلاعات بیشتر در مورد بمب گوگلی
Goole Bomb
اگه هم از این اقدام ناراحتید و می خواهید اعتراض کنید اینجا را امضا کنید
4-تو این مدت گوگل یه سرویس بسیار مفید دیگه هم برای هدفمند کردن جستجو ایجاد کرده که خیلی مفید است.برای دانشجویان لینک http://scholr.google.com/
5-حالا که صحبت موتور های جستجوست نیز در اخر از دوست عزیزی که بدنبال جستجوی "دختر " اومده اینجا رو پیدا کرده از صمیم قلب پوزش می طلبم. نمی دونم چی نوشتم که گوگل اینجا رو با میدون ولیعصر عوضی گرفته. ولی یه خواهش هم از این دوست عزیز . که اگه تونستید پیدا کنید بدهید بگذارم اینجا که اگه ملت خواستند مثل شما جستجو کنند بیاند اینجا لااقل دست خالی برنگردند و من هم شرمنده اشون نشم.
Arabian gulf
* خليج العربي ، arabian gulf ( این یک صفحه خطای معمولی نیست) :::
The Gulf You Are Looking For Does Not Exist. Try Persian Gulf.
The gulf you are looking for is unavailable. No body of water by that name has ever existed. The correct name is Persian Gulf, which always has been, and will always remain, Persian
خليج العربي ، arabian gulf
The Gulf You Are Looking For Does Not Exist
The Gulf You Are Looking For Does Not Exist. Try Persian Gulf.
The gulf you are looking for is unavailable. No body of water by that name has ever existed. The correct name is Persian Gulf, which always has been, and will always remain, Persian
خليج العربي ، arabian gulf
The Gulf You Are Looking For Does Not Exist
چهارشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۳
احیا
شب احیای امسال توفیق شد(!!) بریم مسجد دانشگاه.خیلی جالبه ادم حتما باید بره وببینه مسجدی که روزای دیگه خالیه جای سوزن انداختن نبود .ماشالله به لطف این مداحین عزیز اصلا روایت کم نمی یاد هر سال کلی روایت جدیده که اپدیت میشه حالا واقعا اینارو از کجاشون در می ارند خدا داند... دم به دقیقه هم که دعاست برای سلامتی رهبر معظم انقلاب..ولی حسابی وسطای شب سر دعای جوشن کبیر به شکلی داشتند گریه میکردند که من گفتم دیگه همه اینا میرند بهشت که بعد قرار شد پذیرایی بشه و کیک و شربت اوردند سر گرفتن اینا همان برادران که یه جوری گریه می کردند که دل سنگ رو هم میسوزوند به طرف کیک ها حمله میکردند ادم باورش نمی شد که اینا چند دقیقه پیش قرار بود برند بهشت.ولی جالبش دوست ما بود که وقتی کیک گرفتند اصلا یه جوری دست اش رو برد طرف سینی که من فکر کردم این اصلا دلش نمی خواد برداره و نصفه برداشته ولی وقتی نگاش کردم دیدم ستونی از کیک توسط ایشان برداشته شده .خلاصه جاتون خالی فیضی بردیم...مراسم پر باری بود.
امروز داشتم تو اتوبوس می اومدم به شهرمون با یکی نشسته بودیم که طرف توی نیروی انتظامی بود خیلی جالب بود حرف هایی که میزد ادم شاخ در می اورد اولا که می گفت از وقتی که جریمه ها رو زیاد کردند ابدا تاثیر مثبتی در میزان تخلف نداشته و میگفت همه این چیزایی که میگن کشکه!تو راه که داشتیم می اومدیم چند تا از خواهران بسیجی هم نشسته بودند ردیف جلو که فکر کنم حقوق می خوندند که داشتند بلند بلند حرف می زدند که ما یه اشاره به این اومدیم که بابا شما یه تذکر منکراتی به اینا بده که اقا تازه سر دلش باز شد که دیدیم بله حاج اقا کلی دوست دختر داره !! تازه استدلالات جالبی داشت فکر کنم طبق گفته های خودش تقریبا نصف دخترای شهری که این توش خدمت می کنه با این دوست اند .یه چیز جالب دیگه هم اینکه چند تا هم دوست خانم داشت که این یکی واقعا محشره!! وقتی هم از من پرسید من گفتم که نه بابا ما دوست دختر نداریم باور نمی کرد البته منم جای اون بودم شونصد تا هر روز دوست پیدا میکردم .خب ادم صبح تا شب یک الگانس با یه راننده زیر پاش باشه نتونه دوست پیادا کنه پس قراره من پیدا کنم؟ تازه بعدا هم که باورش شده بود به من گفت می خوای واست پیدا کنم (!!؟؟!!)انگار که داره سیگار تعارف کنه خیلی ادم جالبی بود در کل .
در ضمن کتابی که نوشته بودم اون روز تو قسمت پر بیننده ترین لینک ها بود در ضمن برای کسایی هم که اشکالاتی پرسیده بودند حتما جوابشان رو خواهم داد مطمنا.باز از همه دوستانی که لینک داده اند ممنونم.
امروز داشتم تو اتوبوس می اومدم به شهرمون با یکی نشسته بودیم که طرف توی نیروی انتظامی بود خیلی جالب بود حرف هایی که میزد ادم شاخ در می اورد اولا که می گفت از وقتی که جریمه ها رو زیاد کردند ابدا تاثیر مثبتی در میزان تخلف نداشته و میگفت همه این چیزایی که میگن کشکه!تو راه که داشتیم می اومدیم چند تا از خواهران بسیجی هم نشسته بودند ردیف جلو که فکر کنم حقوق می خوندند که داشتند بلند بلند حرف می زدند که ما یه اشاره به این اومدیم که بابا شما یه تذکر منکراتی به اینا بده که اقا تازه سر دلش باز شد که دیدیم بله حاج اقا کلی دوست دختر داره !! تازه استدلالات جالبی داشت فکر کنم طبق گفته های خودش تقریبا نصف دخترای شهری که این توش خدمت می کنه با این دوست اند .یه چیز جالب دیگه هم اینکه چند تا هم دوست خانم داشت که این یکی واقعا محشره!! وقتی هم از من پرسید من گفتم که نه بابا ما دوست دختر نداریم باور نمی کرد البته منم جای اون بودم شونصد تا هر روز دوست پیدا میکردم .خب ادم صبح تا شب یک الگانس با یه راننده زیر پاش باشه نتونه دوست پیادا کنه پس قراره من پیدا کنم؟ تازه بعدا هم که باورش شده بود به من گفت می خوای واست پیدا کنم (!!؟؟!!)انگار که داره سیگار تعارف کنه خیلی ادم جالبی بود در کل .
در ضمن کتابی که نوشته بودم اون روز تو قسمت پر بیننده ترین لینک ها بود در ضمن برای کسایی هم که اشکالاتی پرسیده بودند حتما جوابشان رو خواهم داد مطمنا.باز از همه دوستانی که لینک داده اند ممنونم.
چهارشنبه، آبان ۱۳، ۱۳۸۳
اشتراک در:
پستها (Atom)