Monday، November 09، 2009
دسته گلی برای الجرنون
Sunday، November 08، 2009
سند خبر کیهان درباره وبلاگ رضا مهدوی نیا
از این مطلب هم که بگذریم میرسیم به اینکه آیا این متنی که به اصطلاح توسط یک بسیجی منتشر شده آیا واقعیت دارد یا خیر .
بنده اول متن رو خوندم و با خودم شک کردم گفتم یعنی این حرفها امکان داره !!!!!!!!!!!!!!!!!
یک دفعه زد به سرم که شماره ip این بنده خدا رو چک کنم تا ببینم این شخص از کجا به اینترنت وصل شده در ضمن باید بگم اگه در ادامه مطلب مشکلی از لحاظ اطلاعات ip وشبکه دیدید حتما به بنده اطلاع بدهید تا رفع اشکال کنم .
خلاصه آدرس وبلاگ این آقا این هستش www. Mahdibia.wordpress.com
بنده اطلاعات کاملی از شبکه ندارم ولی خوب یه چیزهایی خیلی کوچیکی بلدم بعد از این در منوcommand prompt رفتم و نوشتم www.mahdibia.wordpress.com pingدر عکسی که میبینید شماره ip فرد مورد نظر داده شد که 72.233.2.59 هستشبعد از این رفتم و این شماره ip رو به یکی از سایتهایی که با وارد کردن ip موقعیت فرد رو البته به صورت شهر میده پیدا کردم در تصویر زیر می تونید اطلاعات مورد نظر رو پس از وارد کردن شمارip ببینید.(انتهای خبر وبلاگ)
بعد از این روش تحقیق که خود فرد نیز بنده خدا در ابتدا نوشته است که چیز زیادی از شبکه بلد نیست، این مطلب بی نهایت خنده دار اساس خبر کیهان شده است. من وقتی خبر کیهان را خواندم کلا بسیار مشکوک بود، چون اصولا در حالت عادی نمیتوان از آدرس فردی که وبلاگ را به روز میکند (در یک وبلاگ عمومی مثل وردپرس) آگاه شد مگر اینکه شما سرویس دهنده باشید، مثلا خود وردپرس را تحت فشار قرار دهند یا چنین اطلاعاتی در اختیار بگذارد و یا مواردی که در انتها اشاره میکنم. اما روش تحقیق این بنده خدا که از کشف انرژی اتمی در آشپزخانه نیز مضحکتر است.
Friday، November 06، 2009
رهبرا ، شکایتی دارم
این متن نامهای است که یکی از همین بسیجیانی که به وی پول دادهاند تا در خیابانها به عنوان طرفداران ولایت فقیه به برخورد با مردم وادارشان کنند. اما این یکی انگار واقعا هنوز ته ماندهای از وجدان با خود دارد که بتواند با شجاعت به نقد رهبری که هنوز به ولایتش شک ندارد بپردازد. (این متن عینا بخش هایی از نامه مذکور است که عینا آورده شده، تاکیدها از من است).
برای خواندن متن کامل از این لینک میتوانید استفاده کنید.
رهبر عزیز گرانقدر با شما و مشاوران شما سخنی داشتم که هر چند گفتنش شاید آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت.
روز شنبه نهم آبانماه جلسه ای در پایگاه بسیج به دعوت فرمانده پایگاه داشتیم که در آن جلسه ، راهکارها و روشهای مسالمت آمیز برخورد با اغتشاشگران مراسم 13 آبان از سوی فرمانده پایگاه قرائت شد . و در پایان جلسه یک ساعت ونیمه از سوی فرمانده به هر یک از اعضای فعال بسیج پایگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چک پول نقدا پرداخت شد که رسید آن نیز گرفته شد که پرداخت این مبلغ در پایان چنین جلسات بی سابقه بود . و مهمتر از آن فرمانده پایگاه اعلام کرد که پس از گذر از 13 آبان به ازای دستگیری هر یک از اغتشاشگران و همچنین ارائه مدارکی مستند بر اغتشاشگری افراد مذکور که میتوان با همراه داشتن چند شاهد بین خود و یا دوربین فیلمبرداری و یا عکسبرداری این مستندات را در هنگام اغتشاشگری و دادن شعارهای ضد انقلاب تهیه کرد . مبلغ دویست و پنجاه هزار تومان تشویقی برای هر یک اغتشاشگر دریافت خواهید کرد .
از فرمانده پایگاه پرسیدم که این مبالغ از کجا تامین میشود . ایشان با اینکه نخواستند فاش کنند ولی بدلیل پافشاری من فرمودند از نمایندگی بیت رهبری در سپاه .
حال با این تفاسیر از رهبرم سوالی دارم . رهبر من . اگر منبع این تشویقی ها شما یا اطرافیان شما هستند آیا فکر نمیکنید مشاوران و اطرافیان شما در این امربه شدت دچار اشتباه شده اند . آیا این حرکت هر چند که خیر خواهانه است ولی توقع تعدادی از بسیجیها را در مقابل کاری که بیشتر و فقط به خاطر حفظ آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی و پیشرفت آن است انجام میدهند بالا نخواهد برد ؟ و آیا این حرکت کوچک کردن رسالت و حرکتی که ما بسیجیها برای سربلندی ایران اسلامی انتخاب کرده ایم و اکنون در خیابانهای تهران و شهرهای مختلف با دشمنان آن دست به گریبان هستیم نخواهد بود ؟ اینچنین که من دریافته ام این مبالغ تشویقی نیز به یگانهای ویژه نیروی انتظامی و بعضی از ارگانهای دیگر ارائه شده که اینچنین تعداد دستگیریها و درگیری و خشونت در 13 آبان در نقاط مختلف تهران را بالا برد . من خود شاهد بودم که برای افزایش تعداد دستگیریها در 13 آبان فرمانده بسیج یکی از مناطق تهران با همکاری تعدادی از پرسنل یگان ویژه نیروی انتظامی پارکینگ منزل خود را تبدیل به یک بازداشتگاه موقت کرده بود که در عصر 13 آبان بیش از 2 مینی بوس افراد دستگیر شده اعم از زن و مرد به بازداشتگاه سپاه انتقال دادند . آیا این یک نوع افراط و تفریط نیست ؟ ایا نباید فکری برای صورت مسئله کرد ؟ تا کی اینچنین رفتار کنیم ؟
به امید وحدت و یکپارچگی مردم ایران اسلامی در دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی
سرباز کوچک شما و فرزند شهید مصطفی مهدوی نیا
رضا مهدوی نیا
به نظر جای هیچ توضیحی برای چنین نامهای نیست، فقط واقعا بایستی به حال افرادی که پولها را گرفتهاند در قبال کتک زدن زن و فرزند هموطنانشان و یا آنها را به بهای ناچیز ۲۵۰ هزار تومان به سپاه فروختهاند و برای ایمانشان گریه کرد. حال رهبری که جای خود دارد که حاضر به پرداخت این ولخرجیها شده است.
Thursday، November 05، 2009
شادی گمشده
روزهای خاطره انگیز قبل از انتخابات امسال به جرات از خاطر من که هرگز نخواهد رفت. روزهایی سراسر امیدی که به ناگاه در دلهای همه ایجاد شده بود خاطراتی را برایمان رقم زده که به جرات میتوان گفت شاید جزو بهترین ها برایمان باقی خواهد ماند. ۴ سال یاس و سرافکندگی در مملکتی که انگار برای بلاهت و سفاهت بین مسولان اش مسابقه گذاشته بودند، همه را نالان کرده بود ولی انگار که هیچ پایانی برایش وجود ندارد. ذره ذره نفرتی که در دلها کاشته میشد شاید فقط در جک ها وپیامکهایی التیام داشت که انگار قرارند آبی بر روی آتش دل ها باشند. اما همین نفرت هایی که توسط ریس جمهور با همه کارهای نسنجیده و گاها غیر معقول تشدید میشد، انگار مجالی میخواست تا همان فوران نفرتی را ایجاد کنند که به اعتراف همه شاید بینظیر در تاریخ ایران باشد.
Tuesday، November 03، 2009
Saturday، October 31، 2009
استاد عزیز
انتقاد
Tuesday، October 27، 2009
Monday، October 26، 2009
Thursday، October 22، 2009
کم کم که مدتی از آمدنمان میگذرد، آدم دلش برای دوستان و افراد مختلف تنگ میشود، نمیخواهم بگویم که مثلا homesick شدیم، نه ولی کلا دیدن افراد نیز غنیمت است، شاید اصلا ندانند هم که چقدر اینجا آدم دلش برایشان تنگ شده است. کلا دل است دیگر، خیلی وقتها با یک نگاه معمولی در هفته یا ماه هم راضی میشود.
خداحافظی من هم از بچهها به بدترین وجه ممکن صورت گرفت، یعنی اصلا فرصتی نشد که بتوانیم همه را یک بار دیگر برای آخرین بار ببینیم، به قصد خداحافظی، حالا واقعا یک بار دیگر هم امکان چنین دیداری فراهم شود یا خیر بیشتر به معجزه میماند!
بچههای آزمایشگاه تو دانشگاه که کلا به ندیدن ما عادت داشتند، از بس نبودیم در دانشگاه، ولی روزهای آخر چقدر رفتیم در آن آزمایشگاه که لااقل کسی رو ببینیم ...
فقط توانستم به چند نفر زنگ بزنم، ولی خوب به خیلیها هم نمیشد زنگ زد، خیلی وقتها فقط باید ببینی تا بلکه دلت راضی شود، صحبت کردن قضیه را بدتر میکند! این مدت هم همش فکرم بود که میل بزنم ولی کلا آدم فکر میکند شاید برای کسی اینقدر ها هم قضیه مهم نبوده باشد.
پ.ن: این سختگیری استاد راهنمام در نگارش فارسی دیگر رفته تو خونمان، هر مطلبی که میخوایم بنویسیم کلی از این بابت ادیت میکنیم! چقدر اذیت کردیم/شدیم سر نگارش پایان نامه
Tuesday، October 20، 2009
افغانستان و پز دموکراسی برای ایران
Sunday، October 18، 2009
شب تولد
Saturday، October 17، 2009
Windows 7
Friday، October 16، 2009
MATLAB in UBUNTU (BUG in Mex file)
collect2: ld returned 1 exit status
Tuesday، October 13، 2009
مدرک هم فلسفی میشود
اصل خبر:
رحیمی:مجموع دولت به دنبال خدمتگزاری است و من تصور میکنم که این حرکتها با هدف ایجاد معطلی در برنامههای دولت صورت میگیرد لذا زمانی که این موضوع به اصل ۹۰ محول شد من نیز به عنوان یک مائده آسمانی از آن استقبال کردم و به دنبال آن هستم تا برای همیشه به این افتراها پایان دهم.
آقا مشکل کار کجاست، تا جایی که ما تا حالا دیدیم مدرک چیز سنگینی نیست، چرا سر چیزهای بیخودی مسغره بازی در می آورید؟ خوب اگر راست میگویید، این که چیزی نیست ، به جای این مسغره بازی ها یک کپی از مدرکت را نشان بده! آخر همین که عزیز دل برادر شما میخواهی کار را به کمیسیون و اینجور جاها بکشانی یعنی این که میخواهی قضیه را زیر سیبیلی رد کنی! خیلی واضح است.
کلا انگار کم کم مسله مدرک هم داره مثل مساله تورم تبدیل به یک بحث فلسفی میشود. تا بتوان از زیرش در رفت. جوری راجع به قضیه مدرک حرف میزنند که انگار مدرک مثلا یک بار سه چهار تنی است یا مثلا سر کوه قاف گذاشته اند که طول میکشد بروند وبیاورند. مدرک ای اگر باشد کلا یک فکس لازم دارد تا به شایعات پایان دهد. اتفاقا کشیدن یک همچین موضوعی به کمیسیون و.. یعنی طول دادن ماجرا یعنی اینکه شما مدرکی نداری داری مسغره بازی در میآوری تا آبها از آسیاب بیافتد همین.
Monday، October 12، 2009
تبلیغ برای مذهب
Friday، October 09، 2009
اندر حکایت واردات
Sunday، October 04، 2009
ما نژاد پرستیم ؟
چیز دیگه دیدی است که در اینور دنیا ملیتهای مختلف نسبت به همدیگه دارند. شاید تو ایران خیلی کم پیش بیاد که مثلا یک خانم سفید پوست حاضر به ازدواج با یک مرد سیاه (سیاه که میگم یعنی یه ذره روشنتر از ذغال) ازدواج کنه، یا مثلا پسری بخواد یه دختر سیاه پوست انتخاب کنه. البته نمیخوام از این رفتار دفاع کنم، ولی یه جورایی به نظرم اعتقاد ما به تساوی همش ادعاست، که در عمل همان کار دیگر رو میکنیم! به نظرم کلی از رفتار ما ها بر اساس همین تعارفات و اعتقادات الکی است که اولین کسی که مخالفشه خودمونیم ولی حالا به هر دلیلی رو نمیکنیم. مثلا خیلیها شاید قایل به تساوی بین زن ومرد باشند (لااقل در حرف) ولی تعارف که نیست چقدر حاضریم در رفتارمون هم اینو نشون بدیم. کلا خیلی نکات هست که باید بهش فکر کرد.

