Monday، November 09، 2009

دسته گلی برای الجرنون

این عنوان داستان کوتاهی است که اخیرا خواندم، داستانی علمی - تخیلی که در واقع گزارشات روزانه انسانی با ضریب هوشی پایین است که با یک عمل جراحی ضریب هوشی‌اش به طرز شگفت آوری افزایش می‌یابد. این گزارشات نیز روند این تغییر و نحوه برخورد دوستان و همکاران را به طرز زیبایی از زاویه دید یک انسان با ضریب هوشی پایین و تغییرات رخ داده، بیان میکند. رفتار دوستان و همکاران در رفتار با یک انسان کند ذهن همگی به طرز زیبایی از دید فرد بیان شده‌اند. خواندن این داستان کوتاه را به شدت توصیه میکنم:
دسته گلی برای الجرنون
نوشته: دنیل کیس برگردان: مریم جوزی
خانم کینیان می‌گه که من سریع یاد می‌گیرم. اون یک سری از گزارش‌های پیشرفت رو خواند و به من یک جور مسخره‌ای نگاه کرد. اون می‌گه که من آدم طبیعی‌ای هستم و به همه‌ی اون‌ها نشون می‌دهم. من ازش پرسیدم چرا. اون بهم گفت فکرش رو نکنم ولی من نباید احساس بدی بکنم اگه فهمیدم که همه‌ی آدم‌ها اون طور که من فکر می‌کنم خوب و مهربون نیستند. اون می‌گه برای آدمی که خدا این‌قدر هوش کمی بهش داده تو بیشتر از خیلی از آدم‌ها با مغزهایی که هیچ وقت ازشون استفاده نمی‌کنند کار انجام داده‌ای. من گفتم همه‌ی دوست‌های من آدم‌های باهوشی هستند ولی خوبند. اون‌ها من رو دوست دارند و هیچ وقت با من بدرفتاری نکرده‌اند. اون وقت اون یه چیزی توی چشمش رفت و مجبور شد دوان دوان به دستشویی خانم‌ها بره.

Sunday، November 08، 2009

سند خبر کیهان درباره وبلاگ رضا مهدوی نیا

کیهان نوشته است که یکی از وبلاگ‌های جنبش سبز علوی/سبز نبوی توانسته است که به سادگی و با پیگیری IP مشخص کند که وبلاگ از آمریکا به روز میشود.

اين وبلاگ كه دو ماه پيش در پايگاه Worldpress تاسيس شد، ابتدا با قرار دادن عكسي از مقام معظم رهبري و آرم سپاه پاسداران در لوگوي خود، و نيز انتشار اخباري با مضامين ظاهراً انقلابي، سعي در جذب مخاطب كرد.وبلاگ ياد شده كه فعاليت خود را با نام رضا مهدوي نيا فرزند شهيد مصطفي مهدوي نيا پي گرفت، سرانجام در روز 15آبان مطلبي روي خروجي خود قرار داد كه بلافاصله در سايت هاي ضدانقلاب و نيز سايت هاي منتسب به گروهك سبز اموي (مانند بالاترين و موج سبز) با آب و تاب فراوان منعكس شد.به دنبال اين دروغ پراكني، وبلاگ «جنبش سبز علوي / سبز نبوي» طي يك تحقيقات ساده كامپيوتري در پي يافتن هويت گردانندگان اين وبلاگ برآمد.اين وبلاگ نويس بسيجي با جستجوي آدرس IP وبلاگ منتسب به فرزند شهيد و موقعيت جغرافيايي نويسندگان آن، دريافت كه تمامي مطالب منتشر شده در اين وبلاگ از شهري به نام پلانو (Plano) در ايالت تگزاس آمريكا آپلود شده است! به دنبال افشاي هويت وبلاگ آمريكايي، گردانندگان،بلافاصله آن را از روي شبكه اينترنت حذف كردند، اما جالب اينكه مطالب آن هنوز در سايت هاي حامي ميرحسين موسوي موجود است. (انتهای خبر کیهان)

من امروز به شدت دنبال پیدا کردن مطلبی بودم که کیهان نوشته بود یکی از وبلاگهای بسیجی هویت واقعی این وبلاگ را پیدا کرده است. بالاخره این وبلاگ را پیدا کردم، به خدا حماقت این کیهانیان حدی ندارد. ببینید به چه مطلبی اشاره کرده و به عنوان خبر منتشر کرده‌ا‌‌ند.

وبلاگ جنبش سبز علوی/ سبز نبی : مطلب با عنوان سایتک گول خورد (نقل از وبلاگ)
از این مطلب هم که بگذریم میرسیم به اینکه آیا این متنی که به اصطلاح توسط یک بسیجی منتشر شده آیا واقعیت دارد یا خیر .
بنده اول متن رو خوندم و با خودم شک کردم گفتم یعنی این حرفها امکان داره !!!!!!!!!!!!!!!!!
یک دفعه زد به سرم که شماره ip این بنده خدا رو چک کنم تا ببینم این شخص از کجا به اینترنت وصل شده در ضمن باید بگم اگه در ادامه مطلب مشکلی از لحاظ اطلاعات ip وشبکه دیدید حتما به بنده اطلاع بدهید تا رفع اشکال کنم .
خلاصه آدرس وبلاگ این آقا این هستش www. Mahdibia.wordpress.com
بنده اطلاعات کاملی از شبکه ندارم ولی خوب یه چیزهایی خیلی کوچیکی بلدم بعد از این در منوcommand prompt رفتم و نوشتم www.mahdibia.wordpress.com pingدر عکسی که میبینید شماره ip فرد مورد نظر داده شد که 72.233.2.59 هستشبعد از این رفتم و این شماره ip رو به یکی از سایتهایی که با وارد کردن ip موقعیت فرد رو البته به صورت شهر میده پیدا کردم در تصویر زیر می تونید اطلاعات مورد نظر رو پس از وارد کردن شمارip ببینید.(انتهای خبر وبلاگ)

بعد از این روش تحقیق که خود فرد نیز بنده خدا در ابتدا نوشته است که چیز زیادی از شبکه بلد نیست، این مطلب بی نهایت خنده دار اساس خبر کیهان شده است. من وقتی خبر کیهان را خواندم کلا بسیار مشکوک بود، چون اصولا در حالت عادی نمیتوان از آدرس فردی که وبلاگ را به روز میکند (در یک وبلاگ عمومی مثل وردپرس) آگاه شد مگر اینکه شما سرویس دهنده باشید، مثلا خود وردپرس را تحت فشار قرار دهند یا چنین اطلاعاتی در اختیار بگذارد و یا مواردی که در انتها اشاره میکنم. اما روش تحقیق این بنده خدا که از کشف انرژی اتمی در آشپزخانه نیز مضحکتر است.
اول از همه اینکه شما با پینگ کردن آدرس فقط محل سروری را که سایت در آن میزبانی میشود را پیدا میکنید . مثلا این روش را یک انسان در کیهان در مورد خود کیهان چک میکرد برایش جای سوال پیش میامد که بنابراین کیهان را نیز فردی از ایالت تگزاس آمریکا مینویسد (امتحان کنید IP خود میزبان سایت کیهان با این روش 67.19.215.166 یا در این محدوده قرار دارد بروید در یک سایت مثل ip2location.com یا کلی سایت مشابه این چک کنید میبینید که سروری در ایالت تگزاس امریکاست).
تازه برای وبلاگی که در سرویس های عمومی است که قضیه کلا چیز دیگری است و این آدرس صرفا یکی از آدرس های سایت عظیم وردپرس است. به خدا روش به قدری خنده‌دار است که نیازی به توضیح بیشتر نیست. فقط در انتها متاسفم برای کیهان که چنین وبلاگی که خودش نیز در ابتدا اشاره کرده است چیزی از شبکه نمی‌فهمد اساس خبر دروغی در روزنامه کیهان شده است. ولی بعد از همه این موارد اکنون به نظر میتوان مطمن بود که این فرد واقعا وجود خارجی دارد و خودش به اجبار یا اختیار مطلبش را حذف کرده است. فقط افسوس آقای شریعتمداری که به روشنی در روز روشن دروغ میگوئید. آیا فردایی برای پاسخگویی نیست؟ ایا اسناد دیگری که از آنها برای تهمت و افترا برای دیگران استفاده میکنید به همین استحکامند؟ یه ذره وجدان داشته باشید.

-------------------------------------
پ.ن : یک چیز جالب تر هم الان دیدم که زیر مطلب این بنده خدا، ملت کلی بهش متلک انداختند، یکی نوشته : (شما چرا شکسته نفسی میکنی که از شبکه چیز زیادی نمیدونی؟) و کلی کامنت خنده دار دیگر که خودت هم از امریکا اپدیت میشوی!! حال ایا یکی از همین کیهانیان که این مطلب را به عنوان خبر در صفحه دو چاپ کرده لااقل این کامنت‌ها را نخوانده تا به نبوغ این بشر پی ببرد؟ یا عمدی در کار بوده!
پ.ن.ن: کیهان امروز به نقل از بنیاد شهید نوشته که شهیدی به این اسم وجود ندارد. اما هیچ مطلبی نسبت به دروغ دیروزی که نوشته بود نیست. وبلاگ فوق الذکر نیز خود نوشته که میدانسته این روش دروغ و بی اساس است و به عمد چنین چیزی نوشته.

Friday، November 06، 2009

رهبرا ، شکایتی دارم

این مطلب رو من دیروز نوشته بودم ولی چون خودم در اصل درست بودن وبلاگ تردید داشتم منتشر نکردم، امروز که دوباره به همین مطلب میخواستم سر بزنم کلا وبلاگ پاک شده است. آیا این مطلب واقعی است؟ اگر واقعا چنین بی قانونی هایی صورت گرفته بهتر نیست، درست و از مبادی بهتری اطلاع داده شود؟ و درنهایت نیز اگر اندکی از این مطالب نیز یعنی همان نفس پرداخت پول به ازای هر بازداشتی صحت داشته باشد بایستی برای اسلام در ایران واقعا گریست.

رهبرا ، شکایتی دارم

این متن نامه‌ای است که یکی از همین بسیجیانی که به وی پول داده‌اند تا در خیابان‌ها به عنوان طرفداران ولایت فقیه به برخورد با مردم وادارشان کنند. اما این یکی انگار واقعا هنوز ته مانده‌ای از وجدان با خود دارد که بتواند با شجاعت به نقد رهبری که هنوز به ولایتش شک ندارد بپردازد. (این متن عینا بخش هایی از نامه مذکور است که عینا آورده شده، تاکیدها از من است).
برای خواندن متن کامل از این لینک میتوانید استفاده کنید.

رهبر عزیز گرانقدر با شما و مشاوران شما سخنی داشتم که هر چند گفتنش شاید آب به آسیاب دشمن خواهد ریخت.
روز شنبه نهم آبانماه جلسه ای در پایگاه بسیج به دعوت فرمانده پایگاه داشتیم که در آن جلسه ، راهکارها و روشهای مسالمت آمیز برخورد با اغتشاشگران مراسم 13 آبان از سوی فرمانده پایگاه قرائت شد . و در پایان جلسه یک ساعت ونیمه از سوی فرمانده به هر یک از اعضای فعال بسیج پایگاه مبلغ چهارصد هزار تومان بصورت چک پول نقدا پرداخت شد که رسید آن نیز گرفته شد که پرداخت این مبلغ در پایان چنین جلسات بی سابقه بود . و مهمتر از آن فرمانده پایگاه اعلام کرد که پس از گذر از 13 آبان به ازای دستگیری هر یک از اغتشاشگران و همچنین ارائه مدارکی مستند بر اغتشاشگری افراد مذکور که میتوان با همراه داشتن چند شاهد بین خود و یا دوربین فیلمبرداری و یا عکسبرداری این مستندات را در هنگام اغتشاشگری و دادن شعارهای ضد انقلاب تهیه کرد . مبلغ دویست و پنجاه هزار تومان تشویقی برای هر یک اغتشاشگر دریافت خواهید کرد .
از فرمانده پایگاه پرسیدم که این مبالغ از کجا تامین میشود . ایشان با اینکه نخواستند فاش کنند ولی بدلیل پافشاری من فرمودند از نمایندگی بیت رهبری در سپاه .
حال با این تفاسیر از رهبرم سوالی دارم . رهبر من . اگر منبع این تشویقی ها شما یا اطرافیان شما هستند آیا فکر نمیکنید مشاوران و اطرافیان شما در این امربه شدت دچار اشتباه شده اند . آیا این حرکت هر چند که خیر خواهانه است ولی توقع تعدادی از بسیجیها را در مقابل کاری که بیشتر و فقط به خاطر حفظ آرمانهای نظام مقدس جمهوری اسلامی و پیشرفت آن است انجام میدهند بالا نخواهد برد ؟ و آیا این حرکت کوچک کردن رسالت و حرکتی که ما بسیجیها برای سربلندی ایران اسلامی انتخاب کرده ایم و اکنون در خیابانهای تهران و شهرهای مختلف با دشمنان آن دست به گریبان هستیم نخواهد بود ؟ اینچنین که من دریافته ام این مبالغ تشویقی نیز به یگانهای ویژه نیروی انتظامی و بعضی از ارگانهای دیگر ارائه شده که اینچنین تعداد دستگیریها و درگیری و خشونت در 13 آبان در نقاط مختلف تهران را بالا برد . من خود شاهد بودم که برای افزایش تعداد دستگیریها در 13 آبان فرمانده بسیج یکی از مناطق تهران با همکاری تعدادی از پرسنل یگان ویژه نیروی انتظامی پارکینگ منزل خود را تبدیل به یک بازداشتگاه موقت کرده بود که در عصر 13 آبان بیش از 2 مینی بوس افراد دستگیر شده اعم از زن و مرد به بازداشتگاه سپاه انتقال دادند . آیا این یک نوع افراط و تفریط نیست ؟ ایا نباید فکری برای صورت مسئله کرد ؟ تا کی اینچنین رفتار کنیم ؟

به امید وحدت و یکپارچگی مردم ایران اسلامی در دفاع از آرمانهای انقلاب اسلامی

سرباز کوچک شما و فرزند شهید مصطفی مهدوی نیا

رضا مهدوی نیا


به نظر جای هیچ توضیحی برای چنین نامه‌ای نیست، فقط واقعا بایستی به حال افرادی که پول‌ها را گرفته‌اند در قبال کتک زدن زن و فرزند هموطنانشان و یا آنها را به بهای ناچیز ۲۵۰ هزار تومان به سپاه فروخته‌اند و برای ایمانشان گریه کرد. حال رهبری که جای خود دارد که حاضر به پرداخت این ولخرجی‌ها شده است.

Thursday، November 05، 2009

شادی گمشده


روزهای خاطره انگیز قبل از انتخابات امسال به جرات از خاطر من که هرگز نخواهد رفت. روزهایی سراسر امیدی که به ناگاه در دلهای همه ایجاد شده بود خاطراتی را برایمان رقم زده که به جرات میتوان گفت شاید جزو بهترین ها برایمان باقی خواهد ماند. ۴ سال یاس و سرافکندگی در مملکتی که انگار برای بلاهت و سفاهت بین مسولان اش مسابقه گذاشته بودند، همه را نالان کرده بود ولی انگار که هیچ پایانی برایش وجود ندارد. ذره ذره نفرتی که در دلها کاشته میشد شاید فقط در جک ها وپیامکهایی التیام داشت که انگار قرارند آبی بر روی آتش دل ها باشند. اما همین نفرت هایی که توسط ریس جمهور با همه کارهای نسنجیده و گاها غیر معقول تشدید میشد، انگار مجالی میخواست تا همان فوران نفرتی را ایجاد کنند که به اعتراف همه شاید بینظیر در تاریخ ایران باشد.
دیروز با دیدن ویدئو ها وتصاویر راهپیمایی همه این خاطرات دوباره برایمان زنده شدند، روزهایی سراسر خاطره، ولی اینبا دیگر تنها کاری که میتوان کرد همین نظاره شجاعت مردمی است که در مقابله با دروغ از حق خود کوتاه نمی‌آیند.


Tuesday، November 03، 2009

13 آبان

Posted by Picasa

Saturday، October 31، 2009

استاد عزیز

این بار که رفتم ایران میخوام صاف برم پیش استادم، بگم عزیز مجبور بودم، مجبور بودم کار کنم، تو که نمی‌خواستی پول بدی از گشنگی نمیرم، چی کار باید میکردم؟ همه مدت هم آواره مسیر شرکت و دانشگاه بودم در فکر بافتن دروغی دیگر برای گرفتن مرخصی، که مبادا زمانی که اراده کردید در دسترس نباشم! حالا یکی پیدا شده بود با بقیه فرق داشت، تنوع داشت دیگر، ناراحتی برای چیست؟

پ.ن: استاد عزیزمان ما انگار ناراحت است و مدتی است که پاسخ میل هم نمی‌دهد.
پ.پ.ن: اشتباه میکردیم، پاسخ داد.

انتقاد

خبر اعتراض به رهبر توسط یکی از بچه های دانشگاه خیلی سر و صدا کرده. بالاخره اولین بار است که کسی در حضور رهبر توانسته بجز التماس برای بوسیدن دست یا نهایتا ابراز جانثاری چیزی بیان کند. حیف که مطمئنا چنین رهبرانی در نهایت کاملا از هر جهتی بسته میشوند و خبرها جز از کانال‌هایی که اطرافیان میخواهند بدان‌ها نمی‌رسد، وگرنه کاش میدید که همین مردمی که تحت حاکمیت‌اش قرار دارند چه ذوقی کرده‌اند از شنیدن چند کلمه پراکنده از دهان این و آن که کسی در حضور رهبر انتقاد کرده است.
آقا جان یه خورده پایین‌تر بشین، شما کی تحمل انتقاد داشتی؟ همین هم که اینقدر ناراحتتان کرده که بدون اقامه نماز مجلس را ترک کرده‌اید، کم‌کم اش برایتان مقام پدری قایل بوده که گفته چرا هوای یه طرف رو بیشتر داشتید.
--------------
امروز هم تو این آزمایشگاه وقتی این آهنگ Bella ciao را برای یکی از بچه ها که ایتالیایی است نشون دادم کلی ذوق کرده بود که آهنگ‌های ایتالیایی تو ایران طرفدار پیدا کردند(ویدئو)! بعد هم که بحث شد، جالب بود که این ایتالیایی خودش میگفت به خاطری تبلیغی که هر روز تو رسانه‌ها علیه ا.ن انجام میشه، فکر میکرده که تو ایران بسیار محبوب است و طرفدار دارد. یه نکته جالب هم اینکه تو این آزمایشگاه فعلا ما 3 تا بردار از اسپانیا داریم که این سه تا یادشون نمی‌اومد که تارخ انقلابشان کی بوده. البته مساله مربوط به دوران قدیم نیست همسن 35 سال پیش، یعنی فقط 4 سال قبل از انقلاب ایران، اونها هم حکومت دیکتاتوری آقای فرانکو داشتند که اتفاقا هم مسیحی معتقد بود و بر حسب اتفاق ایشان هم خودش رو رهبر اسپانیا میدونسته، و تاکید داشته که تایید خداوند رو هم دارد. که البته بعد از مرگ ایشان انگار جانشین ایشان تصمیم میگرند که خودش شاه بماند و دخالتی در سیاست نداشته باشد و اسپانیا دمکراسی داشته باشد. البته الان هم انگار اسپانیا شاه را دارد و این دوستان هم تایید میکردند که مقام بیخودی است که فقط پول‌های مملکت‌شان را به فنا میدهد ولی خوب هیچ نقشی در سیاست‌شان ندارد.
پ.ن: بعد از دیدن کلیپ الله اکبر گفتن بچه‌ها در موج سبز بعد از این اقدام، یاد خوابگاه زنجان افتادم و روزهای آخر، من یک دوستی داشتم که ماشالله حنجره ابی رو داشت، وقتی فریاد میزد شیشه‌های ساختمون‌های اطراف میلرزید،

Tuesday، October 27، 2009

تو فارغی و عشقت بازیچه مینماید
تا خرمنت نسوزد، احوال ما ندانی
شهر آن توست و شاهی، فرمای هر چه خواهی
گر بی عمل ببخشی ور بی گنه برانی
(غوغای عشق‌بازان - شجریان)

Monday، October 26، 2009

پاسخ ویدیویی کروبی به حوادث نمایشگاه

امروز این همسایه‌مان تو آسانسور سر صحبت رو باز کرد، فهمیدیم قبل از انقلاب، مدتی تو ایران بوده برای ساخت زمین تنیس، میگفت سال 74-75 فکر کنم، اسم مجموعه یادش هم نمی‌اومد ولی فکر کنم همون مجموعه ورزشی انقلاب بایستی بوده باشد که بنده هم نمیدونستم قبل از انقلاب به چه اسمی بوده. ولی نکته جالب این بود که از تهران اولین چیزی که تعریف کرد خیابان ولیعصرش بود. میگفت یه خیابون خیلی بلند اطرافش پر از درخت، قاعدتا بایستی همان ولیعصر خودمان باشد، اسمش یادش نمی‌اومد، علما اطلاع دارند اسم این ولیعصر همان ولیعهد بوده یا چیز دیگه؟ یاد تهران افتادیم و همان ولیعصرش.
خیلی هم پررو برگشته میگه پس شما خیلی خوش شانس هستید که اومدید خارج از ایران اینجا زندگی میکنید، و گرنه ایران که الان وضعیت بدی دارد.
ای تف تو روحت ا.ن، جلو در و همسایه هم واسه ما آبرو نذاشتی.

Thursday، October 22، 2009

یا رفیق من لا رفیق له،

کم کم که مدتی از آمدنمان میگذرد، آدم دلش برای دوستان و افراد مختلف تنگ میشود، نمیخواهم بگویم که مثلا homesick شدیم، نه ولی کلا دیدن افراد نیز غنیمت است، شاید اصلا ندانند هم که چقدر اینجا آدم دلش برایشان تنگ شده است. کلا دل است دیگر، خیلی وقت‌ها با یک نگاه معمولی در هفته یا ماه هم راضی میشود.
خداحافظی من هم از بچه‌ها به بدترین وجه ممکن صورت گرفت، یعنی اصلا فرصتی نشد که بتوانیم همه را یک بار دیگر برای آخرین بار ببینیم، به قصد خداحافظی، حالا واقعا یک بار دیگر هم امکان چنین دیداری فراهم شود یا خیر بیشتر به معجزه می‌ماند!
بچه‌های آزمایشگاه تو دانشگاه که کلا به ندیدن ما عادت داشتند، از بس نبودیم در دانشگاه، ولی روزهای آخر چقدر رفتیم در آن آزمایشگاه که لااقل کسی رو ببینیم ...
فقط توانستم به چند نفر زنگ بزنم، ولی خوب به خیلی‌ها هم نمیشد زنگ زد، خیلی وقت‌ها فقط باید ببینی تا بلکه دلت راضی شود، صحبت کردن قضیه را بدتر میکند! این مدت هم همش فکرم بود که میل بزنم ولی کلا آدم فکر میکند شاید برای کسی اینقدر ها هم قضیه مهم نبوده باشد.
پ.ن: این سخت‌گیری استاد راهنمام در نگارش فارسی دیگر رفته تو خونمان، هر مطلبی که میخوایم بنویسیم کلی از این بابت ادیت میکنیم! چقدر اذیت کردیم/شدیم سر نگارش پایان نامه

Tuesday، October 20، 2009

افغانستان و پز دموکراسی برای ایران

به سلامتی انتخابات افغانستان رفت به دور دوم، حالا میتونید تو بی بی سی این برادران رو مشاهده کنید که دارند از دموکراسی و رفتار مدنی حرف میزنند. نه کودتایی رخ داد، نه نظام‌شان رفت زیر سوال و نه از دماغ کسی خونی آمد. قبول کردند که تقلب شده است، لااقل به آسانی توانستند اعتماد مردمشان را جبران کنند (لااقل در ظاهر) که اگر تقلبی رخ بدهد، آرا باطل میشود. تا همین 6 -7 سال پیش جواب سلام همدیگه رو با تفنگ میدادند ولی حالا یاد گرفته‌اند که میشه حرف زد.
جالب بود که خود کیهان هم قبلا گفته بود که چون آرای نامزد رقیب هم خیلی زیاد هست باید کرزای تن به یه دولت ائتلافی بده، حالا برای خانه خودمان چرا این مسئله مصداق ندارد، جای سوال هست.
اگر انتخابات افغانستان به مردمش پیام میدهد که دوران جنگ تمام شده و قرار است همه چیز با نظر آنان انجام شود. و آرایشان برای سرنوشت کشور مهم است. انتخابات ما چه پیامی داشت؟ جز ناامید کردن خیل مردمی که امید به تغییرات و اصلاح در چارچوب قانون داشتند. جز نا امید کردن مردمی که آزادی‌ای را که حق شان است پشت سر یک روحانی و یا طیف کاملا معتقد به اصل انقلاب و اسلام دنبال میکردند. براحتی اینهمه مردم را در مقابل نظام قرار دادید که چه؟ یا لااقل فهماندید که به هیچ ترتیبی صدایشان شنیده نخواهد شد. هر چند که از فردوسی تا آزادی را پر کنند.
یاد جمله معروف خاتمی هم به خیر که همیشه میگفت که سعی نکنید که دین را در برابر آزادی ملت قرار دهید، که در اینصورت دین شکست میخورد. بالاخره هیچگاه چیزی که خواست عمومی جامعه‌ای است با اقدامات نظامی سرکوب نمیشود، روی هم انباشته میشود.

فردا روز تولد یکی از هم آزمایشگاهی هاست که اسپانیایی است، آمد از ما هم دعوت کرده تا برای نوشیدن آبمیوه مهمانش باشیم! آخر عمری به چه روزی افتاده‌ایم! لابد بعدش هم بایستی برایش هپی برسدی بخوانیم با رقص سالسا!

Sunday، October 18، 2009

شب تولد

انسان فقط کلا هیکل‌اش گنده‌تر میشود، هنوز هم با تبریک تولد مثل بچه‌گی‌ها انسان ذوق میکند و از باز کردن کادو خوشحال میشود، حس همان حس است، فقط گنده‌تر که می‌شویم غرور اجازه ابراز نمی‌دهد به سادگی بچه‌گی‌ها. (لااقل ما که اینطوریم!)
تا چشمانت را ببندی و باز کنی 26 سالگی هم تمام شد، همه زندگی همین است.

Saturday، October 17، 2009

Windows 7


زیبایی ویستا و کارایی و سبکی ویندوز xp. به همین سادگی، به همین خوشمزگی!

با ویندوز سون (7) مینویسیم. همین

Friday، October 16، 2009

MATLAB in UBUNTU (BUG in Mex file)

اگه بخواید که Matlab رو روی Ubuntu نصب کنید ممکن است اگر نسخه جدیدتر gcc رو داشته باشید یا زمانی که فقط همین کامپایلر رو update کرده باشید با خطای زیر روبرو شوید (البته خطا کلی است. و ممکن است در همه روندهای نصب که از این flag استفاده شده باشد همین خطا رو ببینید)
/usr/bin/ld: cannot find -lstdc++
collect2: ld returned 1 exit status
برای مطلب هم تنظیمات کامپایلر در فایل زیر هست.
.../.matlab/R2008a/mexopts.sh

خیلی ساده بروید و خط زیر را کامنت کنید.

# CLIBS="$CLIBS -lstdc++"
توضیح: در ویرایش های جدیدتر gcc دیگر از این flag استفاده نمیشود.

Tuesday، October 13، 2009

مدرک هم فلسفی میشود

اصل خبر:

رحیمی:‌مجموع دولت به دنبال خدمتگزاری است و من تصور می‌کنم که این حرکت‌ها با هدف ایجاد معطلی در برنامه‌های دولت صورت می‌گیرد لذا زمانی که این موضوع به اصل ۹۰ محول شد من نیز به عنوان یک مائده آسمانی از آن استقبال کردم و به دنبال آن هستم تا برای همیشه به این افتراها پایان دهم.

آقا مشکل کار کجاست، تا جایی که ما تا حالا دیدیم مدرک چیز سنگینی نیست، چرا سر چیزهای بیخودی مسغره بازی در می آورید؟ خوب اگر راست میگویید، این که چیزی نیست ، به جای این مسغره بازی ها یک کپی از مدرکت را نشان بده! آخر همین که عزیز دل برادر شما میخواهی کار را به کمیسیون و اینجور جاها بکشانی یعنی این که میخواهی قضیه را زیر سیبیلی رد کنی! خیلی واضح است.

کلا انگار کم کم مسله مدرک هم داره مثل مساله تورم تبدیل به یک بحث فلسفی میشود. تا بتوان از زیرش در رفت. جوری راجع به قضیه مدرک حرف میزنند که انگار مدرک مثلا یک بار سه چهار تنی است یا مثلا سر کوه قاف گذاشته اند که طول میکشد بروند وبیاورند. مدرک ای اگر باشد کلا یک فکس لازم دارد تا به شایعات پایان دهد. اتفاقا کشیدن یک همچین موضوعی به کمیسیون و.. یعنی طول دادن ماجرا یعنی اینکه شما مدرکی نداری داری مسغره بازی در میآوری تا آبها از آسیاب بیافتد همین.


Monday، October 12، 2009

تبلیغ برای مذهب

دیروز دو نفر نزدیک ظهر اومدند در زدند که ما رو به دین مسیحیت دعوت کنند! ولی خیلی جالب بود کلی هم با خودشون انجیل به همه زبانها آورده بودند. اولش که من گفتم که فرانسه بلد نیستم، سریع یکیشون یک انجیل انگلیسی و عربی آورد و به سرعت یک صفحه‌اش رو آورد و یک پاراگراف نشون داد که بیا این قسمت رو بخون، یک قسمت خطاب به افرادی که هم زبان نیستند ولی دلهاشون با همه. تعجب کردم از این همه حاضر جوابی‌شون. البته پاسخ ما که روشن بود.
ولی خوب نکته جالب اش این بود که میخواستم به کلیسا پیشنهاد بدم یه ذره دقت کنند آدم های بهتری بفرستند، شاید اگر دختر باشند و خوشگل‌تر بشود بیشتر فکر کرد!
پ.ن: از رو هم نمی‌رفتند، یکیشون برگشته میگه ما یه دوستی داریم که به انگلیسی مسلطه اگه مایل باشید بگیم بیاد باهاتون صحبت کنه، دیدم امیدی نیست که دوست‌شان هم گزینه بهتری باشد، رد کردیم.

Friday، October 09، 2009

گلادیاتور- محسن نامجو

آهنگ گلادیاتور از آلبوم جدید محسن نامجو،





اندر حکایت واردات

از این به بعد گاها از تجربیات زندگی در این را مکتوب میکنیم. اولین این تجربیات یا خاطرات نیز مربوط هست به چند روز پیش که قرار بود باری رو از ایران اشتراکی برایمان بفرستند.
ماجرا نیز از این قرار بود که یکی از بچه ها به ما پیشنهاد داد که چون قیمت اقلام خوراکی اینجا خیلی گران هست، بگوییم از ایران پک کنند و برایمان بفرستند. ما نیز موافقت کرده بودیم. (اینجا بچه ها معمولا در ماه اول تا جایی که ما فهمیده‌ایم قیمت همه چیز را به ریال یا همان تومن خودمان محاسبه میکنند برای همین هست که چشم‌ها همگی در ماه های اول در زمان خرید گرد میشود) در ادامه همین داخل پرانتز یکی از بچه‌ها نیز که مدت زیادی است در اینجا ساکن بوده خاطرات زیادی تعریف میکرد که همه در ماه‌ها اول به فکر تجارت وبیزینس میافتند، رویایی که در ادامه به کارهای بسیار پایینتر تا جاروبرقی کشیدن به عنوان کار پاره وقت تنزل پیدا میکند!
این خانواده دوست ما هم انگار دیگر چیزی کم نگذاشته بودند و کلا بازار تهران رو پک کرده بوند فرستاده بودند اینجا، فقط یک قلم اینجا بگم 12 قوطی رب گوجه فرنگی ، که فکر کنم هیات میشه راه انداخت. بگذریم دفعه قبلی که بچه ها بار از طریق Cargo میفرستادند معمولا چک نمیکردند ولی اینبار از شانس ما این مامورها پیله کردند که بایستی بار رو باز کنید تا بازرسی کنیم. حال شما قیافه مامورها رو تجسم کنید در حین بازرسی این اقلام. من فقط یکی از مامورها رو دیدم که داشت توضیح میداد که برای واردات بایستی چطوری اقدام کنیم، که با توضیحات ما که اینجا دانشجو هستیم و قرار همه اینارو خودمون بخوریم بیخیال شد.
خلاصه تک تک اقلام رو جداگانه وزن کردند و درنهایت یک tax عظیم نیز برایمان بریدند که فکر کنم همه رو از اینجا میگرفتیم به صرفه تر بود.
گذشته از جریمه های متنوعی که شامل گرفتن وقت مامورین زحمت کش گمرکشون هم بود که تک تک برایمان فاکتور کردند. اینجا کلا تا اینجا که ما دستگیرمان شده است بابت هیچ چیزی کسی با شما کاری ندارد و همه کارها با خنده پیش میرود، تنها مشکل قضیه همان انواع و اقسام charge هایی است که ممکن است برای چیزهای بیخود وبیجهتی که در مملکت خودمان با یک سلام و صلوات ختم میشود، برایتان ببرند.
خلاصه که اگر خواستید این شکلی هیاتی بار از طریق سیستم Cargo بفرستید حواستان باشد که مثل ما نرود در پاچه‌تان!

Sunday، October 04، 2009

ما نژاد پرستیم ؟

اولین چیزی که یه ایرانی ممکنه تو اولین دیدار از خارج از ایران توجهش رو به شدت جلب کنه، وجود ملیت‌های مختلف تو هر کشوری است. چیزی که انگار معنای واقعی دهکده جهانی است. شما هر جایی که باشید انواع و اقسام ملیت ‌های مختلف رو میبینید. انگار که همه دنیا با هم دوستند و با هم رفت و آمد داشته باشند!
چیز دیگه دیدی است که در اینور دنیا ملیت‌های مختلف نسبت به همدیگه دارند. شاید تو ایران خیلی کم پیش بیاد که مثلا یک خانم سفید پوست حاضر به ازدواج با یک مرد سیاه (سیاه که میگم یعنی یه ذره روشنتر از ذغال) ازدواج کنه، یا مثلا پسری بخواد یه دختر سیاه پوست انتخاب کنه. البته نمیخوام از این رفتار دفاع کنم، ولی یه جورایی به نظرم اعتقاد ما به تساوی همش ادعاست، که در عمل همان کار دیگر رو میکنیم! به نظرم کلی از رفتار ما ها بر اساس همین تعارفات و اعتقادات الکی است که اولین کسی که مخالفشه خودمونیم ولی حالا به هر دلیلی رو نمی‌کنیم. مثلا خیلی‌ها شاید قایل به تساوی بین زن ومرد باشند (لااقل در حرف) ولی تعارف که نیست چقدر حاضریم در رفتارمون هم اینو نشون بدیم. کلا خیلی نکات هست که باید بهش فکر کرد.