پنجشنبه، اسفند ۰۶، ۱۳۸۳

بر ما چه گذشت؟

یا چگونه در سه روز سرویس می شویم؟
1- روز اول :شما برای کنکور ثبت نام کرده اید و امروز روز گرفتن کارت است.پله های ساختمانی را که فرار است در ان کارت توزیع شود به ارامی بالا می روید واطراف را به دقت نگاه می کنید که مطمن شوید اشتباه نکرده اید چون قیافه های بسیاری حاکی از مجلس جشن وعروسی ویا امثالهم می باشد که الزاما بایستی در همان نزدیکی با شند ولی شما توجهی نمی کنید ونگاهی به سر و وضع خودتان و تیپ تان که می کنید خدا رو شکر می کنید که حالا خوبه که امتحان شفاهی نیست وگرنه شما را تو جلسه راه هم نمی دادند و در ضمن یادتان هست که ممکن است همین اخری سلب توفیق شده وامام زمان شما را درلیست قبولین امضا نکند وهمین طور که سرتان به طرف پایین است از در وارد می شوید وبا همان حالت دوباره پله ها را بالا می روید که ناگهان یه نفر از پشت به حالت بغل کردن رویتان می پرد که در می روید اصلا به قیافه یارو نمی خوره یه اقای مسن با ریشی که از موهای سر شما بیشتر است بدون اینکه منتظر پرسش من باشد به حالت منکراتی توضیح می دهد که شما از این طرف طناب رد شده اید که متعلق به خواهرانمان می باشد خوشبختانه به خیر می گذرد . چند نفر اون طرف می خندند که احتمالا مربوط به چیز دیگه ای است.
جلوی میز دعواست و همه رقم فحش و بد وبیراه شنیده می شود ولی خوشبختانه اینهاانگار مربوط به اونایی است که از طریق شبکه عنکبوتی(اینترنت) ثبت نام نموده اند و خوشبختانه این یه قلم را عقلتان رسیده است که اینجور چیزها برای این مملکت خیلی زود است و تا کلی کاغذ بازی نشود کارها پیش نمی رود بالاخره کارتتان را میگیرید و پیروزمندانه به اونایی که تو صف دارند تو سر وکله هم می زنند نگاه می کنید وقت خروج از سالن همان اقایی که می خواست بگیردتتون و احتمالا بایستی بابای دانشگاه باشد شما را صدا می کند انگار پشیمان شده که چرا زیادی گیر نداده کارتتان را می خواهد که خوشبختانه با دیدن کارت انگار مشکلش حل می شود به علامت تایید اجازه خروجتان را می دهد .
2-روز دوم:امروز بعد از ظهر شما امتحان دارید و قرار است که امتحان بدون ماشین حساب باشد ولی همه ماشین حساب اورده اند خوشبختانه شما هم اوردهاید دم در ورودی همه را مثلا بازدید بدنی میکنند نوبت شما میشود که مسول بازدید انگار از قبل می داند انگار میگردد تا ماشین حساب را پیدا می کند و یه شماره روی ماشین حساب و یه شماره هم به شما می دهد لبخند ملیحی که حاکی از اقدامی پیروزمندانه دارد بر لبانش نقش می بندد و با حرکت بالا پایین کردن سرش می خواهد به شما بفهماند که خیلی تیز است تشکر می کنید وراه می افتد که می بینید پیروزمندانه به میز کنار دستش تکیه داده وحرکاتتان را با چشمانش تعقیب می کند .از این کشف خودش بسیار راضی به نظر میرسد و حتما این پیروزیش را برای بسیاری تعریف خواهد کرد نفر بغل دستیتان با موبایل صحبت می کند وشما یادتان می افتد که انگار اوردن موبایل ممنوع بود.یاد توصیه یکی از دوستانتان می افتید وچند تا فحش در دلتان به پدر مادر مراقبان می فرستید که مراقب روبرویی با عصبانیت شماره تان را می پرسد و راهنمایی تان میکند تا انجایی که یادتان است این فحش ها را در دلتان گفته اید به دنبال شماره صندلیتان می گردید شماره ها به ترتیب بی ترتیبی در ایده ال ترین حالت شماره گذاری شده اند ویه ربع بعد صندلی تان را که انگار که خواسته باشند مخفی کنند بالاخره پیدا می کنید.
فبل از شروع جلسه گوینده که انگار که از صدای خودش راضی به نظر می رسد برای کل فک و فامیل ها یش یکی سه صلوات می فرستد و شما در این گیر و دار برای سلامتی رهبر معظم انقلاب هم صلوات میفرستید!
سوالات زبان ادم رو یاد متون ادبی فرانسه می اندازد .احتمالا طراح سوالات خواسته شوخی کند نفر پشت سریتان هم با دوره تناوب 5 دقیقه صندلی شما را میکوبد .زمان دفترچه اول تمام شده و سوالات رو جمع می کنند ولی هنوز دفترچه دوم نرسیده که می بینید یه نفر با طمانینه خاصی مشغول توزیع دفترچه هاست پس از تمام شدن توزیع همان ادم مسیر برگشت رو مثل فشنگ می دود احتمالا قاطی کرده بهش گفتهاند سریع توزیع کن بعد یواش برگرد ولی این یارو نگرفته.به هر ترتیبی هست چندین خانه را پر می کنید نیم ساعت مانده یه نفر با اشاره و با صدای نسبتا بلندی می گوید پاشو برو دستشویی .نیم خیز میشوید که دهنتان پره فحشه که نثارش کنید که ناگهان می بینید که با نفر جلویی است و ایشان نیز با اجازه مسول تشریف می برند و شما در دل افسوس می خورید که ای کاش با شما بود و الان شما پاسخ ها را تحویل می گرفتید..بعد از یه مدتی نیز یه نفر که چند نفر جلوتر بود یه ورق تاشده لای ماشین حساب گذاشته و از مسول نابغه می خواهد که ان را تحویل چند نفر جلویی بدهد و این اقا هم که شبیه همانی است که دیروز قرار بود درگیر شوید با همان نبوغ خاصی که از چهرهاش پیدا بود ماشین حساب را تحویل گرفته بدون باز کردن انتقال می دهد .
3-روز سوم:امروز نیز مثل دیروز تمام میشود با این تفاوت که امروز خودتان دیگر ماشین حساب را نمی برید تا لذ ت کشف ان را از مراقب دیروزی بگیرید .امروز اصلا کسی شما را بازرسی میکند .با تجربه دیروز دیگه توی دلتان هم فحش نمی دهید.
با گذشت چند ساعتی که از امتحان گذشته حوصله ندارید و یاد حرف هایی می افتید که انتظارتان را می کشند بی خیال می شوید و تصمیم می گیرید حدیث این سه روز را توی وبلاگتان بنویسید تا دلتان سبک شود .

۴ نظر:

برای اینکه اولین کسی باشم که دارم کامنتهامو میخونم، بعد از خوندن منتشر میشوند. ممنون از نظرتان